رنگ سبز بهار
زندگی بی عشق شوره زاریست بی سرانجام . تقدیم به رایین و آوین عزیزتر از جانم که با آمدنشان گرمی و عشق را به زندگیمان تزریق کردند.

سلام، تو این هفته رایین جونم روز سه شنبه امتحان پایان ترم زبانش رو داد. شروع ترم بعداحتمالا" پانزدهم فروردین باشه. امروز هم رایین جونم به اتفاق بابایی و آوین طلا کلاس فوتبالش رو رفت. و موفق شد دو گل بزنه. تو این هفته، همچنان درگیر کارهای اسباب کشی بودیم. کاری که در عین شیرین بودن، به خاطر نزدیک شدن به عید و ... همراه با استرس شده. آوین طلا، تو برخورد با اطرافیان مخصوصا" عمه نسیم و مادر ، مخصوصا" در مکالمات تلفنی خیلی با دیسیپلین و  مشابه آدم بزرگها رفتار می کنه. با شنیدن این کلمات از دهن آوین طلا با اون قیافه ریزه میز واقعا" دلت می خواد بخوریش. متاسفانه هنوز خریدهای عید ما انجام نشده ، امیدوارم تا قبل از عید دیگه بشه .راستی امشب با بچه ها رفتیم شهربازی داریوش، بچه ها یه دل سیر بازی کردند. بعد از اون هم برای شام رفتیم رستوران هد هد در مجاوت اونجا . بعد از شام هم یه سر به مادر زدیم. مادر همچنان درگیر کارهای خونه است. فکر کنم تو یکی دو روز آینده کابینت هم انجام شه.  

اینم عکسهای ما در رستوران هد هد

 




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩٥ توسط رایین حسنی

سلام تو هفته گذشته، اتفاق خاصی نیوفتاد. رایین جونم در کلاس فوتبال پنج شنبه هفت گل زد که همین حسابی شارژش کرده بود.  ناهار هم خونه مادر دعوت داشتیم. مادر هم حسابی مشغول انجام تغییرات تو خونه است. از تغییر کابینت ، تا کاغذ دیواری و رنگ و ..... کلاس پینگ و پنگ و زبانش هم که برگزار شد و  مشکل خاصی نداشت.  این هفته، امتحان پایان ترم زبان برگزار می شه. روز جمعه بابایی یک سری از کارهای نصبی خونه رو انجام داد. من رایین جونم رو  کلاس فوتبال رسوندم و بعد با آوین طلا، رفتیم پارک جنت. رایین جونم تو روز جمعه هم دو گل دیگه زد و با احتساب هفت گل پنج شنبه ، تو هفته گذشته، نه گل زد. بعداز سوار کردن رایین جونم، رفتیم سراغ بابایی تا چهارتایی بریم رستوران. 




نوشته شده در تاريخ شنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩٥ توسط رایین حسنی

تو هفته گذشته ، فرصت نشد خاطرات بچه ها رو ثبت کنم . به همین دلیل با تاخیر شد. از جمله اینکه، با آوین طلا رفتیم، دندون پزشکی. آوین جونم اون هفته یهو دندون درد گرفت. برای همین من فورا با مهناز جون برای درست کردن دندوناش تماس گرفتم. نظرش این بود که با توجه به کم بودن سن آوین طلا و آشنا بودن با مهناز جون، احتمال اینکه وایسِ بعیدِ. نظرش این بود که یه دندون پزشک غریبه برای اولین بار رو دندونای آوین طلا کار کنه. چند نفر رو هم معرفی کرد که هیچ کدوم برای قبل از عید وقت نداشتند. یکی از متخصصین اطفال نظرش این بود که با توجه به خرابی بودن چند تا از دندونای آوین طلا، بهتر بیهوشی کامل بگیره تا همه را با هم درست کنه. که بابایی کاملا" مخالف بود. به ناچار تصمیم گرفتیم بریم پیش دکتر اختری که قبلا" دندون رایین جونم رو عصب کشی کرده بود. دکتر اختری، بعد از ویزیت ، با توجه به نزدیک بودن عید و کوچک بودن آوین جونم قبول کرد که یکی از دندونای آوین جونم، که کمی حادتره اوضاعش رو درست کنه. خدا رو شکر با قول جایزه و اینکه روی پای من بشینه وایساد تا آقای دکتر دندونش رو درست کرد.نوبت بعدی برای دندون بعدی بیست و ششم اسفندِ.




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩٥ توسط رایین حسنی

تو این هفته شاهد بارش شدید برف بودیم .طوری که روز دوشنبه برق شهر برای چند ساعت رفت. مدارس و ادارات دولتی هم تعطیل شد. بابایی هم که به خاطر انجام یک کار اداری قصد مرخصی ساعتی داشت نتونست بره و در نتیجه چهار نفر با هم بودیم. تصمیم گرفتیم بریم تو حیاط برای برف بازی و درست کردن آدم برفی. که حسابی به هممون چسبید. آدم برفی مون هم با توجه به برد سه بر دو  استقلال از پرسپولیس در دربی حال و هوای استقلالی داشت. روز سه شنبه هم مدارس تعطیل بود و ادارات هم به علت مسدود بودن خیابانهای اصلی با  تاخیر شروع به کار کردند.

اینم عکسهای برفی ما در روز دوشنبه






نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٩ بهمن ۱۳٩٥ توسط رایین حسنی

سلام، تو این هفته، باز هم کلاس موسیقی رایین جونم تشکیل نشد. من رایین جونم رو  با توجه به درست نشدن سرویس مدرسه، صبحها به مدرسه رسوندم و موقع برگشت با سرویس قبلی به خونه مادر رفت.امیدوارم هر چه زودتر سرویس جدیدش درست شه. روز چهارشنبه، جشن بیست و دوم بهمن ماه در مدرسه برگزار شد و رایین جونم مدال برنز مسابقات بین مدرسه ای شطرنجش رو گرفت. هم خودش کلی ذوق مدالش رو داشت و صد البته ما. راستی تو مدرسه هم پلاکارد تقدیر از رایین جونم زده شده. آوین جونم هم تو هفته گذشته کلاس خلاقیتش رو رفت. برنامه یکی از روزهایش بازدید از کارگاه خیاطی بود.

اینم عکسهای مربوط به این هفته آوین جونم در کارگاه خلاقیت ومدال رایین جونم






نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٢ بهمن ۱۳٩٥ توسط رایین حسنی

سلام، این هفته  ادامه کارهای اسباب کشی و جابجایی وسایل، خرید وسایل جدید بودیم. با این اوصاف هنوز هم خونه شکل و شمایل خونه به خودش نگرفته و کلی کار هست. قسمت سخت کار، مریض شدن مامان جون بود که نتونست بیاد خونمون و با توجه به درست نشدن سرویس رایین جونم، با حسابی، اول صبح برای بردن بچه ها به مدرسه و خونه مادر و بعد هم به موقع رسیدن خودم به سر کار با استرس و سختی مواجه می شم. امیدوارم هر جه زودتر حال مامان جون خوب شه تا حداقل یکی از استرسها و  البته مهمترینش کم شه.




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٢ بهمن ۱۳٩٥ توسط رایین حسنی

این هفته با توجه به اسباب کشی، همه کارهای ما تحت الشعاع اون قرار گرفت. از آماده سازی تا جمع آوری وسایل خونه و .... هفته ای تقریبا" شلوغ البته شیرین. امیدوارم برای همه این شیرینِ سختِ همراه با استرس اتفاق بیوفته. رایین جونم کلاس پیانوش را برای دو هفته متوالی نتونست بره. آوین جونم هم چند روز که خونه مادر بود حسابی شیرین زبونی کرد. بعد از چند روز موقع برگشت، مادر و عمه نسیم از رفتن آوین احساس ناراحتی می کردند. خلاصه که این هفته،  هفته ای کاملا" متفاوت  برای همه ما بود که در عین سختی و استرش شیرینی های خاص خودش رو داشت. 




نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٥ توسط رایین حسنی

راستی رایین جونم از این هفته کلاس پینگ پنگش رو با مربی جدید شروع کرد. برنامه کلاسهاش هم روزهای زوج ساعت پنج و نیم تا هفتِ. بنا به گفته مربیش، رایین جونم خیلی با هوش بازی می کنه و تا حالا شاگردی به این باهوشی نداشته. و قول داده که رایین جونم تا چند ماه آینده عضو تیم استان باشه. عشق مامان کلا" تو ورزش استعداد بالایی داره و تو اکثر رشته هایی که رفته نظر مربیاش تقریبا" همین بوده. امیدوارم پشتکار و تلاش رو با استعدادش تلفیق کنه تا انشاء الله موفق بشه.

چند روز پیش آوین جونم مرتب زمزمه می کرد:

"من راضی، اون راضی ، دیگه چه مشکلیه؟"

"من راضی، اون راضی، با اعصاب من بازی."

"من مشکل، اون مشکل، دیگه چیه مشکل؟"

خلاصه که این من راضی اون راضی رو از تو تلوزیون یا کارتونها شنیده بود و خوشش اومده بود و مرتب سعی می کرد بر وزن اون  یه چیزی اضافه کنه و با دیدن عکس العمل من شارژ می شد و سعی می کرد ادامه بده.




نوشته شده در تاريخ شنبه ٩ بهمن ۱۳٩٥ توسط رایین حسنی