رنگ سبز بهار
زندگی بی عشق شوره زاریست بی سرانجام . تقدیم به رایین و آوین عزیزتر از جانم که با آمدنشان گرمی و عشق را به زندگیمان تزریق کردند.

دیشب رفته بودیم خونه مادرشوهرم. رایین جون هم حسابی رفته بود بالای منبر و البته همراه با  کلی ورجه وورجه. و با آواز  روضه می خوند، البته به قول خودش. و همه اون چیزایی را که از این ور اونور، یاد گرفته بود را با حالت شبه روضه به خورد ما داد.

مثلا":

یا حسین جان. یا فاطمه جان همه جونا برند سرکار

یا فاطمه جان برا دوستم دعا کن . (با خنده پرسیدم کدوم دوستت)

ادامه داد برا آرمان دعا کن.

همه مریضا خوب شند.(البته دستاش رو هم به علامت دعا  آورده بود بالا)

یا فاطمه جان .

یا اباالفضل

یا امام حسین  جان

یا ابا صالح

من براتون دارم روضه می خونم.

ها ها ها

چرا منو نم برید خونه خداااااا؟

ها ها اااااا

و البته ما بینش کلمات دیگه غیر مرتبط با روضه رو  هم به کار می برد. چیزی که بیشتر جالب بود نحوه ادا ی اونها بود. اینکه سعی می کرد با حالت شبه گریان و با آهنگ شبیه روضه بخونه. خلاصه کلی معرکه گرفته بود . مادر بزرگش و بقیه از شدت خنده ، سرخ شده بودند. البته حیف که دوربین رو همرامون نبرده بودیم که فیلم بگیریم. حالا اگه یه بار دیگه تکرار شد حتما" فیلم می گیرم.

 




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠ توسط رایین و آوین حسنی