رنگ سبز بهار
زندگی بی عشق شوره زاریست بی سرانجام . تقدیم به رایین و آوین عزیزتر از جانم که با آمدنشان گرمی و عشق را به زندگیمان تزریق کردند.

سلام. متاسفانه پریروز رایین جونم با اسکوتر تو پارک خورد زمین و عضله دستش آسیب دید و به تشخیص دکتر دستش رو گچ گرفتند. و باید دستش تا دو هفته تو گچ بمونه. عشق مامانی برای اینکه پیشاپیش جلوی نصیحتهای من و پدرش مبنی بر اینکه غذاش رو خوب بخوره تا آسیب نبینه می گه: "  مامان شانس آوردید من قوی بودم اینطوری شد. اگه قوی نبودم الان دستم خورد شده بود و ...."

دیگه اینکه دیشب رفته بود با چوب بادکنک و خمیر و نخ یه وسیله بازی درست کرده بود که به نظر خودش خیلی سرگرم کننده بود. به این نتیجه رسیده بود حالا که خودش از اون خوشش اومده احتمالا" بقیه بچه ها هم خوششون میاد و  می تونه بفروشدش. می گفت: "مامان من اگه اینها رو ببرم پارک می تونم به بچه ها بفروشمشون. و ازشون پول در بیارم." برای اینکه ذوقش کور نشه گفتم آره مامانی. دیدم با شوق و ذوق رفت یکی دیگه هم درست کرد و این بار به ترکیب رنگش هم توجه کرد و چوب بادکنکش سبز بود. نخش رو زرد انتخاب کرد و با خودش داشت تحلیل می کرد: "اولی ها رو می فروشم 500 تومان نه 1000 تومان و بعدیها رو گرونتر می فروشم. مامانی بهتره کارت خون هم ببریم تا اونهایی که پول ندارند کارت بکشند و ...." برام داشتن این روحیه خیلی جالب اومد. امیدوارم باعث خلاقیت و خلق چیزهای مفید و مشتری پسند بشه. راستی یادم رفت بهش گفتم سعی کن یکی دو تا بفروشی اگه دیدی مشتری پسندید دوباره بساز. رایین جونم پرسید: " مشتری دیگه کیه" براش توضیح دادم کسی که اینها رو از تو می خره می شه مشتری.




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٧ تیر ۱۳٩۳ توسط رایین و آوین حسنی