رنگ سبز بهار
زندگی بی عشق شوره زاریست بی سرانجام . تقدیم به رایین و آوین عزیزتر از جانم که با آمدنشان گرمی و عشق را به زندگیمان تزریق کردند.

رایین جونم این روزها علاوه بر فوتبال و والیبال به تنیس هم علاقه پیدا کرده. اصطلاحات فورهند و بکند رو می دونه. به موقع از فورهند و بکند استفاده می کنه و بعضی وقتها مشابه یکی از برنامه های کارتونی راکد رو بین دو دستش جابجا می کنه. و به قول خودش دو دسته. به نظر من استیلش در تنیس هم خوبه.

اما آوین جونم هم همچنان سرتق بازیهاش و شیرین زبونیهاش ادامه داره.  دیروز داشت عروسک قشنگ من قِمِز پوشیده. تو رختخوابِ مَخمل خوابیده. یِ روز مامان رفته بازار اون خریده. عروسک من، منو نگا کن وقتی  که شب شد اون وقت لالا کن. رو می خوند. این روزها اگه براش شعر بخونی چنان با دقت بهت نگاه می کنه و سعی می کنه یاد بگیره. و اگه براش چند بار بخونی تقریبا" دست و پا شکسته یاد می گیره. دیشب هم که خونه دایی رضا بودیم و باز هم جیغ و داد آوین جونم و مدیسا جونم برای گرفتن اسباب بازیها از هم. آوین جونم به دنبال مدیسا کوچولو.  مدیسا هم یه چیز و بر می داشت و به سمت مامان باباش فرار می کرد. از بس به هر چیز دست می زدند که فکر کنم تا آخر شب اکثر وسایلشون رو برداشتیم که خرابکاری نکنند. خونه دایی رضا هم پر چیزهای تزیینی و دکوری ریز و درشت.بر عکس خونه ما که به خاطر آوین جونم و البته توپ بازی کردن رایین جونم، تقریبا" مشابه مسجد شده و خبری از این دکوریها نیست.




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٧ امرداد ۱۳٩۳ توسط رایین و آوین حسنی