رنگ سبز بهار
زندگی بی عشق شوره زاریست بی سرانجام . تقدیم به رایین و آوین عزیزتر از جانم که با آمدنشان گرمی و عشق را به زندگیمان تزریق کردند.

سلام،چند روز پیش از سر کار زنگ زدم خونه احوال بچه ها رو بگیرم رایین جونم خدا رو شکر سرحال و خوشحال گوشی رو برداشت. بهش می گم رایین جونم چی خوردی؟ رایین جونم با حالت طنز و خیلی با مزه ای گفت: "هیـــــــــــــــــچ. مامان جون نمی دَد. می گَد میوه دووووووووووووووووست نداااااااااااارَد بِه ما بِدَد."

دیشب خونه مادر بزرگ رایین جون و آوین جونم بودیم. آوین جونم طبق معمول که به همه جا سرک می کشه نمی دونم از کجا یه خودکار پیدا کرده بود  شروع کرده بود نقاشی کردن روی بدنش. یک وقت خبر دار شدیم که کل بدنش رو خط خطی کرده بود و بعد از اون هم هر چی سعی کردیم که خودکار رو ازش بگیریم نشد که نشد. فرداش با کلی شستن  با لیف و صابون اونها رو پاک کردیم.




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ٢۳ امرداد ۱۳٩۳ توسط رایین و آوین حسنی