رنگ سبز بهار
زندگی بی عشق شوره زاریست بی سرانجام . تقدیم به رایین و آوین عزیزتر از جانم که با آمدنشان گرمی و عشق را به زندگیمان تزریق کردند.

سلام. امروز روز دختر و با توجه وجود آوین جونم تو خونمون، این روز رنگ و بویی دیگه داره. بهش  گفتم آوین جونم امروز روز توِ؟ آوین جونم :‌آره و بعد با کلی ذوق بوسیدمش و روزش رو بهش تبریک گفتم مامان جون و خاله رضوان  و البته مادر جداگانه بهش زنگ زدم و تبریک گفتند و البته منو آوین جونم هم به مدیسا کوچولو تبریک گفتیم. البته مدیسا کوچولو خیلی از آوین جونم کوچکتر و شاید به اندازه آوین جونم متوجه این روز نباشه. بعد از ظهر هم به همراه خاله رضوان و مدیسا جونم و آوین جونم رفتیم بیرون. که البته  آوین جونم حسابی اذیت کرد و مرتب می گفت خودم راه بیام و بدون اینکه متوجه ماشین ها و شلوغی باشه سرش و می انداخت پایین و می رفت اینور و اونور  و کلی هم بهانه گیری کرد و این شد که  نتونستیم چیزی براشون خرید کنیم . در نتیجه ناچار شدیم  زود برگردیم و خرید کادو رو بگذاریم برای روز دیگه و البته همراه با بابایی. فقط  رفتیم مغازه بستنی فروشی و براش فالوده بستنی گرفتم که خوشش اومده بود.شب هم همراه بابایی و رایین جونم رفتیم پارک و در آخر هم رستوران. و چون امروز آوین جونم درست نخوابیده بود زیاد سرحال نبود و کمی بهانه گیری می کرد. و به محض رسیدن به خونه آوین جونم خوابش برد. و چقدر تو خواب خوردنی و دوست داشتنی می شه. عزیز دلم خوشحالم که این روز بهونه ایِ تا بیشتر خدا رو  به خاطر تو گل قشنگم شکر کنم .  به قول خودت آوین جون زندگیمه. آوین جونم عشقمه. آوین جونم دورت بگردم. فدات بشم و .....و از خدا بخوام همیشه سرحال و موفق و شاد باشـــــــــــــــــــــــــــــی.




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ٦ شهریور ۱۳٩۳ توسط رایین و آوین حسنی