رنگ سبز بهار
زندگی بی عشق شوره زاریست بی سرانجام . تقدیم به رایین و آوین عزیزتر از جانم که با آمدنشان گرمی و عشق را به زندگیمان تزریق کردند.

دبشب دوباره خونه مادر بزرگ رایین جون  بودیم. دستگاه سنجش فشار خون مادر روی زمین افتاده بود. رایین هم  گوشی رو برداشته بود و میگذاشت روی قلب و دست و ... و معاینه میکرد.

رایین جون : من آقای دکترم. نفس بکش.

مامانی:من که باید نقش رایین رو بازی می کردم گفتم نمی خوام و الکی گریه کردم مشابه خود رایین،  وقتی پیش دکتر می ریم و نمی گذاره دکتر معاینه اش کنه و می گه خودم بلدم و گوشی رو می گیره و می گذاره روی دلش.

والبته رایین جون  بر عکس دکترش که آقای دکتر خوش اخلاقیه، با عصبانیت و کاملا" جدی به من می گفت برا سرماخوردگیت خوبه،  نفس بکش. دعوات می کنم ها. دوباره نفس بکش . دوباره گوشی رو جابجا می کرد می کرد و می گفت دوباره نفس بکش.

بچم از بس این سری به خاطر سرماخوردگیش بردیمش دکتر، دیگه استاد شده. گاهی قاشق چوبی بستنی رو فشار میده تا ته حلق بقیه برای اینکه گلوی بقیه رو معاینه کنه. نه یکبار . گاهی n بار تکرار می کنه و اگه به قول خودش بچه بدی باشیم و بهانه گیری  کنیم برامون داروهای بدمزه و آمپول بد تجویز میکنه و اگه نه بهانه گیری نکنیم داروی خوشمزه می نویسه.

البته تو بازیهای رایین به دلیل نبود نفر، گاهی باید چند نقش را بطور همزمان بازی کنیم . مثلا" باید نقش مامان رایین، نقش خود رایین و نقش دوستای رایین، نقش آقا گرگه  و .... تا یه سکانس تموم بشه. البته باید اون لحظه همه حواست اونجا باشه چرا که اگه مثلا" آقای دکتر خطاب به مادر بچه میگه : خانم بچه تون باید بستنی نخوره، پفک نخوره، چیپس نخوره (چیزایی که ما بهش اینجور مواقع می گیم رو به خودمون تحویل می ده)  اون موقع باید سریع تن صدا به حالت اول بر گردونیم  و اگر نه با ناراحتی میگه مامان رایین و .... خلاصه فکر کنم تو این مدت من و پدرش دیگه استاد بازیگری شده باشیم. ولی واقعا" ، دنیای بچه ها عجب دنیای قشنگیه.همه چیز آسون گرفته می شه. تقزیبا" همه چیز ختم به خیر میشه. همه آدم بدا دستگیر می شند و می رند زندون و ...همه مریضا سریع با یه شربت و قرص و نهایت آمپول خوب می شند و همه با هم در صلح و صفا زندگی می کنند و ... چیزایی که  بعضی ها شون دیگه به پر رنگی و شفافیت  قبل نیستند و الان کم رنگ شدند و گاها" دارند محو می شند.




نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ٢٧ دی ۱۳٩٠ توسط رایین و آوین حسنی