رنگ سبز بهار
زندگی بی عشق شوره زاریست بی سرانجام . تقدیم به رایین و آوین عزیزتر از جانم که با آمدنشان گرمی و عشق را به زندگیمان تزریق کردند.

و اما آوین جونم که حسابی شیطون شده و الان اوج شیرین کاری هاشه. یکی از عادتهایی که آوین جونم در حین غذا خوردن داره اینکه اگه سر سفره دوغ یا آب باشه، فوری می گه دوغ می خوام و بعد اینکه یک کمی از اون رو خورد و البته چشم ما رو دور دید دستش رو می کنه داخل لیوان دوغ و می ماله به دست و صورت و بدنش . و گاهی وقتها ما هم از این فیض مستفیذ می شیم و حسابی به قول خودش دوغ مالی می کنه.چند روز پیش که خوش و خرم اومده بود به پدرش می گفت : " خودم و دوغ مالی کردم" .

مورد دیگه که از داداش رایینش یاد گرفته، به غیر از شعرهایی که حفظ کرده، گاهی شعر هم می گه. اونروز اومده به من می گه: "مامانی برات شعر گفتم" وقتی گفتم مرسی عزیزم بخون، دیدم یک سری کلمات بی معنی رو بهم چسبونده و با شوق و ذوق داره می خونه. کلی بوسیدمش و تشکر کردم. دقیقا" برادرش هم بچه که بود همین کار رو می کرد و که البته همچنان هم ادامه داره. تنها تفاوتی که بعد از سالها کرده اینه که با مفهوم تر شده.




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٤ شهریور ۱۳٩۳ توسط رایین و آوین حسنی