رنگ سبز بهار
زندگی بی عشق شوره زاریست بی سرانجام . تقدیم به رایین و آوین عزیزتر از جانم که با آمدنشان گرمی و عشق را به زندگیمان تزریق کردند.

چند روز پیش باز خونه مامانم بودم. داییش جلوی رایین میوه تعارف کرد. رایین جونم یه پرتغال برداشت. داییش گفت بازم بردار. رایین جونم هم کاملا" جدی و رسمی گفت :نه مرسی کافیه.

روز جمعه اومدم به رایین جونم صبحانه بدم. یه لقمه نیمرو گذاشتم دهنش گفتم بخور عزیزم. رایین جونم گفت:" مامانی چرا تو یکسره به من می گی بخور بخور" گفتم خوب پسرم می خوام که قوی بشی. بازو هات بزرگ بشه. قدت بلند شه و و و

دیشب من اومدم موبایلم رو به زنم شارژ . رایین دید. گیر داد که موبایل منم بیارید.( ipod من، حکم موبایل رایین رو داره.)اونو اورد زد به شارژ به من گفت مامانی ضمنا" این یه سیم دیگه هم داره.بعد هم موبایل در حال شارژش گرفته بود در گوشش و صحبت می کرد.

رایین جونم:سلام کوچولو شماره کجا رو گرفتی؟تو نباید گوشی بگیری دست. آفرین پسر خوب(آخه یه بار این اتفاق برا خودش افتاده بود)

دیشب آخر شب رایین جونم داشت CD جدیدش رو می دید. پنگوئن و خرس قطبی و یه پسر کوچولو شخصیتهای CD بودند. که دائم یا از پرتگاه می افتادند. یا از دست اژدها فرار می کردند و ..... رایین به من گفت مامانی این نی نیِ  عجب کارهای خطرناکی می کنه.

 




نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٠ توسط رایین و آوین حسنی