رنگ سبز بهار
زندگی بی عشق شوره زاریست بی سرانجام . تقدیم به رایین و آوین عزیزتر از جانم که با آمدنشان گرمی و عشق را به زندگیمان تزریق کردند.
    


سلام مجدد

راستش هرچند رایین عزیزم این روزها سرما خورده و از این نظر منو پدرش ناراحتیم ولی در کل رایین جونم یه پسر شاد و پر انرژی و صد البته با محبته. و من خیلی دوست دارم اینو  حفظ کنه. چرا که تو این زمونه آدما خیلی ماشینی شدند. روابط خانوادگی به خاطر مشکلات مالی و مشغلات زندگی کم رنگ و کم رنگتر شده و به تبع اون فاصله ها داره روز به روز بیشتر می شه. آدما دیگه اون صفای قدیم رو ندارند و شاید یه روزگاری گرما و محبت هم مثل عشق  کمیاب بشه. ببخشید نمی خواستم این اول کاری وارد این مباحث بشم. رایین عزیزم این روزا خیلی نسبت به همه چیز کنجکاو شده سوالهایی که جواب دادنش با توجه به سنش کمی سخته اینکه خدای مهربون من کیه و کجاست؟ چند سالش؟ و البته وقتی شروع به سوال می کنه آنقدر جز می شه که دیگه آخراش نمی دونی بهش چی بگی و یا در مورد امام حسین  اینکه چرا همه گریه می کنند ؟ چرا طبل می زنند؟ کیا امام حسین رو کشتند؟ آدم بدا امام حسین منو کشتند ؟ و ...  بخش دیگه سوالهاش شناخت روابط خانوادگی . اسم خاله تو چیه؟ اسم عمه هات چیه؟ خاله عمه دایی دوستاش و هم سن و سالاش و و و. سوالهایی که در عین جالب بودن علاوه بر حوصله دقت رو هم می طلبه. اینکه چطور جواب بدی که هم بچه جوابش رو بگیره هم تو روحیه اش تاثیر منفی نداشته باشه و هم اینکه دیدگاهش درست شکل بگیره. گاهی با خودم فکر میکنم پدر مادر شدن جدا از شیرینی هاش عجب شغل سخت و حساسیه.  




نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ٦ دی ۱۳٩٠ توسط رایین و آوین حسنی