رنگ سبز بهار
زندگی بی عشق شوره زاریست بی سرانجام . تقدیم به رایین و آوین عزیزتر از جانم که با آمدنشان گرمی و عشق را به زندگیمان تزریق کردند.
    


سلام. راستش مدتیه که به دلایل مختلف وقت نشد در مورد رایین جونم بنویسم. تو این مدت رایین جونم واقعا" حسابی مرد شده. مثلا" پریشب با هزار توضیح و صحبت موفق شدم ناخناش رو کوتاه کنم که فکر کنم یکیشون رو زیادتر از حد کوتاه کردم. فردا بعد از ظهر وقتی از سر کار بر گشتم دیدم با حالت سوالی می گه مامانی انگشتم درد می کنه، ناخنمو خیلی کوتاه کردی؟ گفتم نه مامان جون. دوباره پرسید" پس مشکل کجاست؟"

و یا

برد بودمش پارک. کلی دوچرخه بازی کرد و البته دیگه با کنترل و تعادل و قدرت می تونه دوچرخه بازی کنه. بعد هم با توجه به اینکه عشق دویدن داره و دائم در حال دویدنه کلی هم دوید و بعد نوبت توپ بازی بود .بعد از دو ساعت بازی دیگه کم کم دوستاش رفتن ولی رایین جونم هنوز دلش بود بازی کنه . با حالت قشنگی می رفت سمت بچه های دیگه و می گفت:" با من دوست می شی؟" بعضیاشون با تعجب بهش نگاه می کردن. وقتی میدید که اونها تو حال و هوای خودشونند می رفت سراغ یکی دیگه . خلاصه بیانش خیلی بامزه بود.

خلاصه هر روز با حرفاش و کاراش منو بیشتر به این نتیجه می رسونه که بچم مرد شده . که برای منو پدرش و اطرافیان خیلی شیرینه. از خدا می خوام که اونایی که آرزوی بچه دارند، همشون رو مورد لطف خودش قرار بده و طعم شیرین بچه دار شدن رو حس کنند. هر چند سختیها و مشکلات خاص خودش رو هم داره و با بزرگ شدن بچه، این سختیها و مشکلات هم بزرگ می شند که با سختیهای قبلی قابل مقایسه نیست.




نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ۱۳ تیر ۱۳٩۱ توسط رایین و آوین حسنی