رنگ سبز بهار
زندگی بی عشق شوره زاریست بی سرانجام . تقدیم به رایین و آوین عزیزتر از جانم که با آمدنشان گرمی و عشق را به زندگیمان تزریق کردند.

دو سه ِشب پیش پدر رایین جون آلبومهای قدیمیش رو آورده بود و ورق می زد و خاطرات قدیمیش رو برا ما و خطاب به رایین جون مرور می کرد. عکسای بچه گیاش و ....

پدر رایین جونم:این سگمه

پدر رایین جون : اینجا با دوستام رفته بودیم کوه و ....

و البته رایین جونم هم با جدیت ازش سوال می کرد.

رایین جونم هم به تبع پدرش بدو رفت و آلبوم خودشو آورد و به تقلید از پدرش برای پدرش توضیح می داد.

رایین جونم: این عکس نی نیام. مامان جون منو پیچونده بوده لای پتو(عکس روزای اول تولدش سرخ بوده. علتش رو از من پرسید تو جوابش گفتم : چون مامان جون تو رو پیچیده بوده لای پتو تا سرما نخوری )

رایین جونم: اینجا رو ی تختم خوابیدم

رایین جونم: اینجا داشتم می خندیدم

رایین جونم: این عمه نسیمم . اینجا رفته بودم بغل عمه ام داشتم می خندیدم.

رایین جونم: ایجا بغل خاله رضوانمم. دستم گرفتم به در تا سرم به در نخوره و

.

.

.

و البته پدرش هم به تقلید از رایین جونم و با جدیت تمام ازش سوال می کرد. این کیه؟اینجا چکارمی کردی؟ و ...

خلاصه کلی برای منو پدرش کاراش و حرکاتش جالب بود.البته الان مدتیه  رایین جونم با کاراش و حرفاش به ما نشون می ده که دیگه رفته رفته داره بزرگ می شه. امیدوارم همیشه موفق و شاد باشه.




نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ۱۱ مهر ۱۳٩۱ توسط رایین و آوین حسنی