رنگ سبز بهار
زندگی بی عشق شوره زاریست بی سرانجام . تقدیم به رایین و آوین عزیزتر از جانم که با آمدنشان گرمی و عشق را به زندگیمان تزریق کردند.

همانطور که قبلا" گفتم رایین جونم خیلی با کامپیوتر بازی می کنه و شطرنج و بازیهای کامپیوتری یکی از سرگرمیهای این روزای  رایین جونمه. البته شطرنجش خیلی خوب شده و خیلی وقتها کامپیوتر رو به تنهایی کیش و مات می کنه. البته خوب در کنار محاسنی که داره مضرات زیادی داره . مثلا" از بس به کامپیوتر خیره می شه چشماش اشک میاد که وقتی بردمش بینایی سنجی گفت به خاطر خیره شدن مداوم به کامپیوتر و پلک نزدن است و  باید سعی کنید زیاد پای کامپیوتر نشینه .ما سعی می کنیم وقت کمتری رو صرف بازیهای کامپیوتری کنه.  خیلی وقتها به این بهونه که بابایی به کامپیوتر احتیاج داشته و با خودش برده سره کار لپ تاپ رو به نوعی دور از رایین جونم نگه می داریم. چند روز پیش هم رایین جونم تا بیدار شد سراغ کامپیوتر رو گرفت و من هم گفتم فکر کنم دوباره بابایی بردش سر کار. مجبوریم بازیهای دیگه بکنیم. تا بعد از ظهر صبر کرد. البته n بار به پدرش زنگ زد و سراغ کامپیوتر رو گرفت تا بعد از ظهر که پدرش برگشت و با رایین جونم رفت بیرون. وقتی برگشت گفت:" مامانی کامپیوتر رو میاری؟" گفتم بزار بابایی بیاد. گفت:"ولی من آمار دارم که خونست." با خنده گفتم چی؟ آماردارم یعنی چی؟ گفت:"خوب یعنی خبر دارم دیگه"

چند شب پیش هم داشتم به رایین جونم میوه می دادم و البته قبلش هم چیزای دیگه. دیدم رایین جونم گفت:" چقدر به من غذا می دی". گفتم آخه می خوام قوی شی و بازوهات بزرگ شه. گفت:" ولی من نمی خوام. ملم جا نداره(معده ام).  کلی بهش خندیدم.




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٦ آبان ۱۳٩۱ توسط رایین و آوین حسنی