رنگ سبز بهار
زندگی بی عشق شوره زاریست بی سرانجام . تقدیم به رایین و آوین عزیزتر از جانم که با آمدنشان گرمی و عشق را به زندگیمان تزریق کردند.

دیشب رایین حسابی ورجه ورجه می کرد. و بالا پایین می پرید و از باباش می خواست که با هم کشتی بگیرند هر چی پدرش توضیح می داد که عزیزم صدای همسایه ها در می آد. خودت اذیت می شی صداش رو کلفت می کرد و می گفت : نه من ورزشکارم. من کشتی گیرم. با وجودی که کلی به نحوه گفتنش خندیدیم و قربون صدقش رفتیم ولی یه لحظه با خودم  گفتم : بچم داره مرد می شه و چقدر لحظات زود  میگذره . انگار همین دیروز بود که به دنیا اومد و همه ما حسابی خوشحال بودیم. از خدا می خوام که حفظش بکنه و  فرد لایق و قابلی بشه. کسی که برا جامعه مفید باشه . البته تا اونجا خیلی راه هست و همت ما رو می طلبه. کاش  اونقدر درگیر مشکلات و روزمرگیها نشیم که وظیفه اصلیمون که همین رسیدن به این گلای ظریف و فرشته های کوچولوی ، یادمون بره. و یا کم بذاریم . چرا که پدر مادر شدن صزف بدنیا آوردن و بزرگ کردن نیست.  باید تو همه زمینه ها توجه داشت . باید مدام از خدا بخوایم که خودش مسیر درست رو نشونمون بده .




نوشته شده در تاريخ شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٠ توسط رایین و آوین حسنی