رنگ سبز بهار
زندگی بی عشق شوره زاریست بی سرانجام . تقدیم به رایین و آوین عزیزتر از جانم که با آمدنشان گرمی و عشق را به زندگیمان تزریق کردند.
    


الان یک ماه و نیم هستش که من پس از شش ماه مرخصی زایمان و شش ماه مرخصی بی حقوق مجددا" به سر کارم رفتم و باز هم مادرم زحمت نگهداری آوین جونم و رایین جونم رو به عهده گرفته. البته خوب در کنارش پرستار هم گرفتیم که البته بیشتر با رایین جونم بازی می کنه. ولی با همه این ها سختی های خاص خودش رو هم داره. از خدای مهربون براش آرزوی سلامتی و طول عمر دارم . از همین جا دستهای مهربونش رو می بوسم و امیدوارم که بتونم زحماتش رو جبران کنم. اما تو این مدت هم رایین جونم و هم آوین جونم سرما خوردند. که خدا رو شکر الان بعد از دو سه هفته حال جفتشون خوب شده. از خدا می خوام که همه بچه ها رو در پناه خودش حفظ کنه.

و اما رایین جونم دیروز ترم 4a زبان انگلیسیش  رو با موفقیت تموم کرد و از هفته آینده باید ترم 4b رو بگذرونه. خدا رو شکر تو این چند ترم که خوب از پسش بر اومده و به قول خودش شاگرد اول بوده. کلاس ucmass رو هم که تازه شروع کرده ولی خوب تو اون هم مشکلی نداره و تا الان که خوب یاد گرفته. ژیمناستیک رو هم تازه شروع کرده که خدا رو شکر مربی مهربون و خوبی داره که خوب تونسته با بچه ها ارتباط بگیره.خودش کنارم نشسته می گه مامان بنویس رایین حرکات تکنیکی زیادی یاد گرفته و از دیروز پسر عمش هم باهاش کلاس رفته.

آوین جونم هم الان تقریبا" 14 ماهش هست و تنبل کوچولوی مامانی هنوز راه نیفتاده و هنوز چهار دست و پا راه می ره. الان هشت تا دندون در آورده چهار تا بالا و چهار تا پایین. برا همه بوس می فرسته. دیروز به آوین جونم گفتم آوین گل سر مامان رو کجا گذاشتی گفت:" چیو؟ "گفتم گل سر .با دستش به تخت اشاره کرد که وقتی رو تخت رو نگاه کردم واقعا اونجا بود. کلی ذوقشو کردم. دیگه اینکه آوین جونم مثل داداشش وابستگی شدیدی به پتوش داره و هر جا می ره باید همراهش باشه. و خیلی با مزه می گه هَتو ،هَتو. دیگه اینکه وسایلش رو یکی می ده به من می گه ایا(بگیر) و دوباره انتظار داره بهش بدیمش و اگه ندیم دوباره می گه ایا ایا(بده) و با زبان خودش می گه بفرما و تشکر می کنه. جورابهاش رو با زحمت زیاد از پاش در میاره و اگه خیلی بهت لطف داشته باشه بهت تعارف می کنه. از دیگر کلماتی که آوین جونم  می گه سَده(سرده)، تاتی، سَ(سلام)،آجی،عباسی و البته الان دیگه یک کلمه نمی گه سعی می کنه دو کلمه بگه که دومیش گاهی نامعلومه بالاخره ماه قبل بعد از کلی تاخیر موفق شدیم براش گوسفند عقیقه کنیم. آوین جونم به آقای مسئول در موسسه خیریه سالمندان و معلولین ذهنی مرتبط می گفت سَ سَ(سلام) ولی خوب ایشون متوجه نمی شدند. ولی بعدش با خوشرویی جواب سلام دخترم رو دادند. گل قشنگ مامانی،مثل برادرش خیلی خوش خنده است و چهره خندونش خستگی رو از تن مامانی در میاره. گاهی وقتها هم که می بینه من ناراحتم میاد پیشم و مرتب منو بوس می کنه. خدا رو به خاطر این گلها خوب و قشنگ شکر می کنم و از خدای مهربون می خوام که انشاء الله همه لذت داشتن فرزند خوب و سالم  بچشند. آمین





نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٥ آذر ۱۳٩٢ توسط رایین و آوین حسنی