رنگ سبز بهار
زندگی بی عشق شوره زاریست بی سرانجام . تقدیم به رایین و آوین عزیزتر از جانم که با آمدنشان گرمی و عشق را به زندگیمان تزریق کردند.

آوین جونم  یاد گرفته بگه نه. هر چی بهش می گی می گه نه. بهش می گم آوینی تو خوشگلی می گه نه. می گم چرا مامانی خوشگلی می گه نه. به قول رایین جونم اون رو از داداشش یاد گرفته .آوین خیلی چیزها یاد گرفته مثل اینکه :

بهش می گم: بَبعی می گه ؟    آوین جوان می گه " بع بع" بهش می گم دنبه داری  می گه " بع بع" (بهش می گم بگو نه نه ولی با صدای رساتری می گه بع بع) می گم پس چرا می گی خودش کامل می کنه حرفم رو می گه" بع بع" و البته سعی می کنه با صدای بلند بگه . بهش می گ م آقا گاوه چی می گه صداش رو کلفت می کنه می گه" ماااااااااااااا"بعضی وقتها هم هو هو می کنه دهنش رو باز  می کنه  مثلا" می خواد ما رو بخوره و مثلا" ما رو می ترسونه و آنقدر با مزه ست این کاراش که واقعا " دوست داری بخوریش. کلمات جدید که می گه : هاپو، دو ، سه،جوجو

دیروز صبحانه املت درست کرده بودم سهم رایین رو ریخته بودم تو بشقابش که بخوره. طبق معمول دنبال بهانه بود که نخوره و از زیرش در بره . گفت " مسابقه گزینه 1: رایین چیزی نخوره گزینه 2: رایین صبحانش رو بخوره   گزینه 3: رایین پلی استیشن بازی کنه    عدد مرگوت را به شماره 20000486 ارسال نمایید " من و پدرش فوری گفتیم دو بعد به آوین جونم گفتیم آوین تو می گی چند؟ اون هم گفت "دو " در نتیجه رایین جونم مجبور شد صبحانش رو با اکراه بخوره.




نوشته شده در تاريخ شنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٢ توسط رایین و آوین حسنی