رنگ سبز بهار
زندگی بی عشق شوره زاریست بی سرانجام . تقدیم به رایین و آوین عزیزتر از جانم که با آمدنشان گرمی و عشق را به زندگیمان تزریق کردند.

 امروز تولد رایبن جونمه.رایین جونم امروز پنج ساله شد اما مرد کوچولوی مامانی  اصرار داره که بگه شش ساله شده. می گم مامان جونم تو پنج ساله هستی تازه رفتی تو شش سال می گه نه من شش سالمه. بهش می گم مامانی الان دوست داری بزرگتر باشی ولی وقتی به سن من و پدرت رسیدی دوست داری بچه باشی.

آوین جونم رو امروز برای حساست پوستش برده بودیم به مرکز تخصصی آلرژی جهاد دانشگاهی تهران که طی یک تست وحشتناک  خدا رو شکر به چیزی حساسیت نداشت و دکترش گفت احتمالا" شما ویا اطرافیان نزدیکش داشتید  و زمینه ارثی داره و .... تو مسیر برگشت اکثر دوستای رایین جونم تماس گرفتند که تولد رایین جونم و تبریک بگند که متاسفانه رایین جونم خونه مادر بزگش مونده بود و نبود که با اونها صحبت کنه. بهش گفتم مامانی مامان آرش، پرستش و آتریسا تماس گرفته بودند که بهت تبریک بگند خیلی ذوق کرد و هی می پرسید "خوب دیگه چی گفتند و...." "

البته ما  جشن تولد رایین جونم  رو به همراه خواهرش رو جمعه 22 آذر گرفتیم که خدا رو شکر خیلی خوب برگزار شد. بهش می گم رایین جونم تولدت چطور بود؟می گه:"مامانی عالی عالی عالی،من مامان مهربونم رو دوست دارم  و ..... " تو جشن تولد رایین جونم  مادر بزر گها و عمه ها و خاله  و دایی و عمو و دختر عموی من و چند نفر از دوستاش بودن که خیلی به رایین جونم خوش گذشت. مهمترین بخشش هم از دید رایین جونم بخش کادو ها بود که برای اون موقع لحظه شماری می کرد . کیک تولد رایین جونم باب اسفنجی بود . البته چون تولد آوین و رایین با هم بود من سفارش دو تا کیک جدای باب اسفنجی و پاتریک کنار هم رو داده بودم که متاسفانه شیرینی فروش بد متوجه شده بو و یک کیک با تصویر دوتاشون را درست کرده بود  که خیلی سر این مسئله حرص خوردم ولی در کل قشنگ شده بود. از خدای مهربون برای هر دو تا گل قشنگم آرزوی بهترینها رو دارم و امیدوارم  عمری طولانی و پر برکت و البته سراسر شادی و سلامتی  داشته باشند و همیشه گل لبخند بر لبهای اونها باشه و خداوند رو به خاطر داشتن اونها شکر می کنم.

اینم عکسای تولد

 




نوشته شده در تاريخ یکشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٢ توسط رایین و آوین حسنی