رنگ سبز بهار
زندگی بی عشق شوره زاریست بی سرانجام . تقدیم به رایین و آوین عزیزتر از جانم که با آمدنشان گرمی و عشق را به زندگیمان تزریق کردند.
    


سلام . امروز جمعه است. آوین جونم خوابیده و رایین جونم هم در حال تلوزیون دیدنه. در نتیجه من فرصت کردم بیام پای کامپیوتر و سایت گلهای قشنگمو بروز کنم.

از اتفاقات این مدت  باز هم مریضی و سرماخوردگی اوین جون و رایین جونم بود. به غیر از این مسئله بقیش شیرین کاریهای اوناست.

چند روز پیش من روزه گرفته بودم موقع افطار رایین جونم اومد کنار من و همراه با من افطار کرد و البته کلی ذوق که داره افطار می کنه. بعدش هم همراه من وضو گرفت و نماز خوند. از من پرسید تو نماز چی باید بگم. بهش گفتم صلوات بفرست . الله و اکبر بگو و ... . صلوات رو یاد گرفت و خیلی قشنگ نمازش رو خوند و آخرش هم صلوات فرستاد. کلی من و مامان جونش ذوقش رو کردیم. دوباره فردای اون روز می گفت مامان دوباره افطار کنیم. بهش گفتم آخ دیدی یادمون رفت افطار کنیم.

رایین جونم همچنان ژیمناستیک و اسکیت رو هم می ره و تو UCMAss  هم خیلی خوب. اون روز خانم معلمش گفت رایین نه دفترش رو در میاره و نه کتاباش رو ونه چرتکش رو  ولی وقتی میارمش پای تخته همه رو هم خوب و هم سریع انجام میده طوری که اصلا" دلم نمیاد بهش بگم. نابغه کوچولوی مامانی اینقدر خوب تمریناش رو حل میکنه که من و پدرش کلی ذوقش رو می کنیم. دیگ ه اینکه هر روز میاد تکنیکهای جدید فوتبال رو که تازه یاد گرفته رو برا منو پدرش انجام می ده. که خیلیاشون ابتکارای خودش و خیلی سعی میکنه هر روز یک کار جدید انجام بده.رایین جونم برا من شعر می گه. اون روز خانم توی مهد می گفت اینها خیلی خوبه و نشون از خلاقیت و هوش بالای اون داره. سعی کن که اونها رو توش تقویت کنی.

آوین جونم هم، همراه با من نماز می خونه و مرتب سرش رو می گذاره رو مهر و بلند می شه. دیگه اینکه مامن جونش می گه یا حسین اوین جونم با دستاش می زنه تو سینش. دیگه اینکه حلقه های رنگی رو به ترتیب بزرگ به کوچک سر جاشون می گذاره و دوباره برشون می داره. آجرهای خونه سازی رو هم می تونه روی هم بگذاره و بعد بکندشون.خلاصه تو اینجور بازیها، به نظرم خوبه به نسبت سنش جلو. فقط تنبل خانم هنوز راه نیوفتاده .البته فکر میکنم بیشترش به خاطر ترسش باشه .دائم به بقیه می گه تاتی یعنی با من تاتی بازی کنید.

از مهمترین پیشرفتهای آوین جونم اینکه جیشش رو میگه. به محض اینکه احساس می کنه جیش داره می گه شی(جیش). دیگه اینکه خودش رو حسابی برا باباش لوس می کنه. تا باباش رو می بینه با ذوق می گه بابایی و اجازه هیچ کاری رو به باباش نمی ده و در نتیجه حسابی خودش رو تو دل باباش جاکرده.آوین جونم به داداشش هم علاقه خاصی داره . که البته من فکر می کنم به علاقه رایین به اون بر می گرده. چون رایین  جونم حسابی هوای خواهرش رو داره.

راستی چند روز پیش آوین جونم رو برده بودم قد و وزن. قدش 80 سانتیمتر شده بود و وزنش هم 10.200 کیلوگرم بود. خدا رو شکر همه چیز خوب بود. وزنش کمی به نسبت کمتر بود که اون هم به خاطر مریض شدن چند بارش تو این فاصله بود.

اما کلماتی که آوین جونم تو این مدت تونسته بگه: اَکِّهِی،  پرهان، نازنین، رایین،آوین(به قول پرهان پسر عمش آوین رو از بقیه بهتر می گه)،بله(اگه صداش کنیم بگیم آوین،  بلند می گه بله)، جملات دو جمله ای هم می گه  از جمله اینکه می گه آب بَده(خیلی وقتها آب که براش میاریم دستش رو می کنه تو آب و بیشتر آب بازی می کنه)، هَتو بَده(بهش می گم هتو نداریم . می گه هتو داریم)،

وقتی برا آوین جونم لباس می خریم کلی ذوق لباساش رو میکنه بر عکس رایین جونم که به زور تو بچگیش نمی گذاشت براش لباس بخریم  و همیشه باید یواشکی براش لباس می خریدیم.دیگه اینکه به طلا هم علاقه داره.همه صفتهایی که اکثر خانمها دارند.

امااین آوین طلا کار بد هم می کنه اینکه چنگ می زنه،اگه چیزی بر خلاف میلش باشه باشه جیغ می زنه ، سرش رو می کوبه به زمین، یا به سر من یا پدرش.




نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٧ دی ۱۳٩٢ توسط رایین و آوین حسنی