رنگ سبز بهار
زندگی بی عشق شوره زاریست بی سرانجام . تقدیم به رایین و آوین عزیزتر از جانم که با آمدنشان گرمی و عشق را به زندگیمان تزریق کردند.

سلام، دیروز برا اولین بار آوین جونم رفت آرایشگاه و موهاش رو کوتاه کرد. البته به همراه مدیسا کوچولو . اول آوین جونم موهاش رو کوتاه کرد که به نسبت اولین بار خیلی خوب نشست مثل یه خانم کوچولو و بعد هم مدیسا که کمی گریه کرد.  البته موهای آوین جونم خیلی کمه و خانم آرایشگر کار زیادی نداشت جز مرتب کردن ولی خوب خیلی ناز و مامانی شد. آوین جونم فقط آخرای کوتاه کردن کمی نق زد و خیلی با مزه می گفت درد داشت. و من هم به شوخی خانم آرایشگر رو دعوا کردم. بعد از اون هم خاله جونش دو تا شون رو برد حموم و شدن دو تا فرشته کوچولو و ناز.

دیروز بعد از ظهر جشن تولد نازنین زهرا دختر عمو رایین و آوین بود. رایین جونم کمی زودتر به همراه عمه و مامان بزرگش رفته بود و من و آوین هم بعد از اینکه آوین کمی استراحت کرد رفتیم. رایین جونم تو لباس های قشنگش مثل یه آقای به تمام معنا شده بود. و آوین جونم هم همینطور ولی طبق معمول نگذاشت ازش یه عکس درست و حسابی بندازیم.

آوین جونم دیگه می تونه اسمش رو بگه. تا ازش می پرسی فامیلیت چیه؟  خیلی ناز می گه : حسنی . البته اسمش رو هم می گه ولی حسنیش رو خیلی با مزه می گه.

دیروز آوین جونم صبح زود از خواب بیدار شده بود و رفته بود پیشش بابایی تو آشپزخونه و طبق معمول پتوش هم گرفته بود دستش و دنبال خودش می کشید. بابایی می گفت اون چیه؟ آوین جونم هم می گفت : " هَتو منِ." بابایی می گفت داداشی کجاست ؟ آوین جونم هم می گفت:" داداشی خوابِ".   کلا" آوین جونم خیلی داداشش رو دوست داره بعضی وقتها می گه داداش رایین و یا داداش رایین جون.کلی قربون صدقه اش رفتم.

از کلمه های با مزه ای که آوین جونم می گه اینکه وقتی تو جمع بچه های دیگست می ره قاطی اونها و می گه بچه ها. و یا دیروز می گفت اصا"(اصلا").  و یا ادای پسر عمه اش رو در می یاره می زنه تو پیشونیش می گه اَکِّهِی.شیطون بلای مامانی عشق بازیبه همراه برادرش رو داره و وقتی داره با اون بازی می کنه کلی قهقهه می زنه و کیف می کنه و می خنده. البته رایین جونم هم هوای اون رو داره و سعی می کنه اون رو بخندونه.




نوشته شده در تاريخ شنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٢ توسط رایین و آوین حسنی