رنگ سبز بهار
زندگی بی عشق شوره زاریست بی سرانجام . تقدیم به رایین و آوین عزیزتر از جانم که با آمدنشان گرمی و عشق را به زندگیمان تزریق کردند.

رایین جونم در سال جدید همه کلاسهاش تا شانزدهم فروردین تعطیل بود و به خاطر همین حسابی دلی از عزا در آورد و حسابی شیطونی کرد. مثلا" با توجه به اینکه من و بقیه قربون صدقشون می ریم  مشابه ما دائم با لحنی آهنگین می گفت: " زندگیم، قشنگم مامانم عزیزم، نفسم و...."

آوین جونم هم در سال جدید به نظرم در صحبت کردن یک جهش تازه داشته و تقریبا" سعی می کنه جملات دو و سه کلمه ای بکار ببره و رونتر صحبت می کنه و البته شیرین تر و دوست داشتنی تر شده. چند روز پیش خونه عموش مهمون بودیم. نازنین دختر عموش خواب بود و آوین جونم دائم می رفت داخل اتاق نازنین و می گفت نازنین خوابه. نازنین لالا کرده. دیگه اینکه عمش بهش می گفت بگو مینا جون و آوین جونم علارغم اینکه می تونه بگه مینا جون ولی چون یکبار مینا جون رو شبیه نمکدون ادا کرده و این باعث خنده بقیه شده از اون به بعد هربار که می گفتیم بگو مینا جون می گفت نمکدون. عمه میناش هم می گفت نمکدون عمته. آوین جونم هم در حالی حرکاتش  هم سعی می کرد شبیه عمش باشه، می گفت عمته. از دیگر کارهای آوین جونم اینه که با وجود اینکه معنی پول رو نمی دونه ولی ناخودآگاه هر کس بهش عیدی می داد سریع می گرفت و اگه به مهمونها عیدی می دادیم هم بسیار آروم و ریلکس می خواست ازشون بگیره. سرتق مامانی از حالایی معنی پول رو می دونه. مثلا" وقتی کادو عید  نازنین زهرا رو بهش دادیم و اونها رفتند دیدم کادویی شبیه کادوی نازنین زهرا دست آوینه. با تعجب پرسیدم این دست آوین چه می کنه. سرتق بدون اینکه ما متوجه بشیم کادو رو از دست نازنین گرفته بود.  بعد از چند دقیقه عموش زنگ زد که نازنین داره بهونه کادوش رو می گیره.  چند روز پیش به آوین جونم گفتم غذا می خوری ؟ آوین جونم با لحن جدی گفت:" نه نه نه اصا""من و پدرش با تعجب بهش نگاه کردیم و  با خنده دنبالش کردیم. از دیگر شیرین کاریهای آوین جونم اینکه ما رو به صف می نشونه کنار هم و باید اتل متل توتوله بازی کنیم و یکی از بازیها این روزهای ما شده اتل متل توتوله و البته" اکثرا" خودش برنده می شه و خودش هم تقریبا" دو سه بیت اولش رو می گه به این صورت:" اَتَل توتوله گاو حسن چه جوره شیر داره نه پستون " دیگه اینکه وقتی من و رایین جونم  سنگ کاغذ قیچی بازی می کنیم اون هم میاد کنار ما و دستاش رو می گذاره در گوشش و مثلا" می خواد بازی کنه. دیگه راستی راستی آوین جون داره آدمیزاد می شه اون هم یه آدمیزاد خوردنی.

راستی امروز تولد عشق جدید زنگیمون مدیسا هستش. نفس خاله دیگه حسابی شیطون شده و خیلی اَدَ بَدَ می کنه.  امروز هم که می شه یه خانم یکساله  که خدا رو به خاطر اومدنش حسابی شکر می کنم.





نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩۳ توسط رایین و آوین حسنی