رنگ سبز بهار
زندگی بی عشق شوره زاریست بی سرانجام . تقدیم به رایین و آوین عزیزتر از جانم که با آمدنشان گرمی و عشق را به زندگیمان تزریق کردند.

سلام  دیشب جشن تولد  یکسالگی مدیسا کوچولو بود. سر سفره شام یه نمکدون داده بودند دست مدیسا. آوین برا اینکه بهانه ای داشته باشه تا خودش نمکدون رو بگیره به مدیسا می گفت: " مدیسا نخور"  و سعی می کرد از دست مدیسا بگیرتش. بعد از شام هم مدیسا و آوین حسابی با آهنگها رقصیدند و ذوق کردند. مدیسا کوچولو که حسابی شارژ بود و از اول تا آخر مراسم خندید و شیرین کاری کرد. کارهای این دو تا حسابی همه رو سر ذوق اورده بود.

دیروز تلوزیون داشت تبلیغ اکتیو رو پخش می کرد آخرای تبلیغ خانم گوینده گفت من و اکتیو . آوین جونم هم که مشغول دیدن تلوزیون بود گفت: " من و اَتیو". تا آخر شب وقتی اینو رو برا بقیه تعریف می کردم اون هم سعی می کرد تکرارش کنه.

از کلمه های جدید آوین جونم اینکه می گه بَبَخشید درست مثل بچگیهای داداش رایینش. دیگه اینکه از بس ذوقش رو کردم و گفتم خانوم داریم قشنگه .مامان داریم عزیزه.آوین داریم امیدِ.  اون هم با لحن آهنگین می خونه  و می گه: " مامان داری عزیزه. داداش داری قشنگه." چند لحظه پیش مادر بزرگ رایین جون و آوین جون زنگ زده بود داشت با آوین جونم صحبت می کرد یه لحظه صدای آوین جونم قطع و وصل کرد و اون هم فکر کرد آوین جونم قطع کرده و گفت قطع کرد. آوین جونم هم بلافاصله گفت: "قط کرد". الان هم داشتم شماره عباس رو می گرفتم تلفن اشغال بود. آوین جونم گفت: " آشاله".

 




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩۳ توسط رایین و آوین حسنی