رنگ سبز بهار
زندگی بی عشق شوره زاریست بی سرانجام . تقدیم به رایین و آوین عزیزتر از جانم که با آمدنشان گرمی و عشق را به زندگیمان تزریق کردند.

سلام.چند روزه وقت نکرده بودم چپزی بنویسم. امروز هم از صبح هروقت اومدم مطلب بنویسم هی کار پیش اومد. این چند روز نمایشگاه کودک و نوجوان تو محل نمایشگاههای اراک برگزار می شه . البته امروز روز آخرش. پنج شنبه به اتفاق رایین جونم و پدرش و البته عمه رایین و پسر عمه اش که رایین سفت و سخت بهش می گه داداشی رفته بودیم نمایشگاه. خوب اونجام پر بود از چیزایی که مورد علاقه رایینه. از بادکنک، کتاب و CD گرفته تا اسباب بازی و نقاشی و ....  خلاصه بعد از مدتها دلی از عزا دراورد. چون که تو فصل سرما خیلی جایی نیست که بشه بچه رو برد. پارک و شهربازی که به خاطر سرما تعطیله، توی شهر کوچیکی مثل اراک مکانهای استانداردی سرپوشیده  که برای بچه ها در نظر گرفته باشند کم. فقط می مونه یک شهر بازی طوفان که اون هم به خاطر بعد مسافت بیشتر از هفته ای یکبار نمی شه رفت. در نتیجه حسابی حوصله بچه سر میره. یا اینکه باید دور و بره بچه شلوغ باشه که اون هم تو خانواده هایی مثل ما که بیشتر از یه دونه بچه نیست عملا" نمی شه. یا اینکه باید پدر مادر حسابی برای بچه وقت بزارند و پا به پای بچه بازی کنند که اون هم برا پدر مادرهایی که هر دو شاغلند سخته انرژی مضاعفی رو می طلبه .  قدیم به خاطر امنیت و سلامت محیط و خیلی فاکتورهای دیگه  بچه ها، اکثرا" تو کوچه بازی می کردند و انرژی شون تو کوچه و بازی تخلیه می کردند و شب که می اومدند خونه سریع می خوابیدند هم برای  بچه ها خوب بود هم برای پدر و مادر . ولی خوب بچه های امروز، بندگان خدا دائم باید توی آپارتمان باشند که واقعا" ظلم در حق بچه. تصمیم گرفتم از بهار رایینو بزارم مهد کودک تا حداقل دور و برش شلوغ باشه .

خلاصه دیشب بعد مدتها رایین حسابی شیطونی کرد. بخشهایی رو در نظر گرفته بودند که بچه ها خمیر بازی می کردند و جایزه می گرفتندو رایین هم  همه خمیرها رو با هم مخلوط کرده بود و گذاشته بود روی هم می گفت درخته. بعد هم برد به خانم مسئول اونجا داد و گفت خاله این درخت که خاله اش کلی خندید و بهش جایزه داد. بخشهایی هم  وسایل بادی گذاشت بودند که بچه ها بازی می کردند. بخشهایی بچه ها نقاشی می کشیدند و جایزه می گرفتند و.... خلاصه یه وقت نگاه کردیم به ساعت دیدیم ساعت 9 و باید برگردیم. حالا اگه بشه امشب هم که اخرین شب نمایشگاه رایینو ببریم. که اگه شد عکس می گیرم و میذارم  تو وبلاگش.




نوشته شده در تاريخ شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠ توسط رایین و آوین حسنی