رنگ سبز بهار
زندگی بی عشق شوره زاریست بی سرانجام . تقدیم به رایین و آوین عزیزتر از جانم که با آمدنشان گرمی و عشق را به زندگیمان تزریق کردند.

دیشب  می خواستیم بریم بیرون. شبکه  وررش داشت مسابقه تنیس نادال رو پخش می کرد. در حالی که همه آماده بودیم رایین جونم گفت: "بابایی صبر کن احتمالش هست من تنیس باز شم. احتمالش زیاده." کلی بوسش کردم. 

از کارهای با مزه رایین جونم اینکه دوست داره لهجه اناجی(روستای پدرش) رو یاد بگیره و البته خیلی از کلمات رو با لهجه اونها بلده. مثلا" می گه: " اناجی ها به گوجه می گند گِوجَه. به کباب می گند کُباب. به بُخور می گند بَخور به سر می گند کَلَّه و ...".  و البته پدرش هم حسابی تشویقش میکنه.




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩۳ توسط رایین و آوین حسنی