رنگ سبز بهار
زندگی بی عشق شوره زاریست بی سرانجام . تقدیم به رایین و آوین عزیزتر از جانم که با آمدنشان گرمی و عشق را به زندگیمان تزریق کردند.

سلام. آوین جونم و رایین جونم اولین مسافرت طولانی با ماشین رو تجربه کردند. تجربه ای که خدا رو شکر بدون مشکل انجام شد. و من که همیشه نگران بودم که نکنه بچه ها اذیت بشند و یا بی قراری کنند مشکلی پیش نیومد. خدا رو شکر

و اما سفر به شیراز برای من و رایین جونم و البته مامان جون اولین بار بود. و برای همین بسیار جالب و لذت بخش بود. دیدن این همه آثار باستانی و شکوه و عظمت تخت جمشید و زیبایی و سر سبزی شیراز چیزی بود که بیشتر از همه در ذهن من حک شد. و واقعا"که  خوشا شیراز و وصف بیشمارش. اما جاهایی که تو این مدت دیدم تخت جمشید ،نقش رستم ،حافظیه، سعدیه، ارگ کریم خان، دروازه قران، خواجوی کرمانی،باغ ارم،باغ عفیف آباد، بازار وکیل و سرای مشیر هم که متاسفانه تعطیل بود (جمعه بعد از ظهر رفتیم). از مراکز خرید هم ستاره فارس و هایپر استار رو وقت شد بریم و رستوران هفت خان که اون هم به نوبه خود بسیار جالب بود. و البته شاهچراغ . رایین جونم که از همون روز اول دلتنگ اراک شده بودو دائم می گفت بریم اراک. آوین جونم اما حسابی دلی از عزا درآورد و حسابی شیطونی کرد و کیف کرد و کارهایی که دیگه داره یواش یواش آدمیزادی می شه. مثلا" پدرش داشت عکسهای دوربین رو چک می کرد، آوین جونم گفت: " بده ببینم"  دیگه اینکه منو مامان جون دو نفری رفته بودیم شاهچراغ. بعد یکی دو ساعت پدرش زنگ زد که آوین گریه می کنه بدو بیا. آوین جوانم به پدرش گفته بود: "مامانی بدوی بیا؟" پدرش هم گفته بود آره مامانی بدوی بیا. یا اینکه پدرش رفته بود بیرون از تو ماشین داد می زد: "بابایی زودی بیا. الان می آیی؟"بهش می گم عشقم زندگیم اون هم می گه عشَم زندییم و یا خیلی با مزه صلوات می فرسته می گه اَلااُمَ صَلِّ مُحَمد. و یا بامزه می گه خافظ (خدا حافظ).حالا تو فرصتهای بعدی حتما" عکسهای شیراز رو می گذارم.




نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۳ توسط رایین و آوین حسنی