رنگ سبز بهار
زندگی بی عشق شوره زاریست بی سرانجام . تقدیم به رایین و آوین عزیزتر از جانم که با آمدنشان گرمی و عشق را به زندگیمان تزریق کردند.

سلام. دیروز با رایین جونم رفته بودیم کلاس ژیمناستیک مربی ژیمناستیک رایین جونم چند بار رایین جونم رو تشویق کرد و گفت امروز فقط از رایین راضیم. در حرکات انعطافی، عشق مامانی تمام تلاشش رو می کرد تا حرکات رو درست انجام بده. دیگه اینکه تو اسکیت هم مربیش نظرش این بود که رایین جونم بره تو گرایش اسکیت سرعت در نتیجه مدل و نوع اسکیتش فرق کرده. تو کلاسشون رایین جونم کوچکترین فردی هستش که اسکیت سرعت انجام می ده. امیدوارم که همیشهه موفق باشی گلم.

اما آوین جونم این روزها ادعا می کنه که دکتره. و همراه با حرکات موزون پا و دست می گه: " من دکترم" مادر بزرگش بهش گفت خانم دکتر دستم درد می کنه. اونوقت بود که آوین جونم به اسم آمپول نوک خودکار رو تو دست ماد بزرگش کرد و در انتها هم با دست نازش کرد و بوسیدش.مادر بزرگش گفت خانم دکتر خوب خوب شدم مرسی. دیگه اینکه بچم از بس با محبته همه رو دوست داره. گاهی وقتها پشت سر هم می گه:" من بابایی دوست دارم. من مامانی دوست دارم . من رایینو دوست دارم من مامان جون دوست دارم. من مادر دوست دارم. پرهان دوست دارم. مدیسا دوست دارم. خاله رضوان دوست دارم. عمو بهرام دوست دارم. خاله آذر دوست دارم.دایی امیر دوست دارم. عمینا(عمه مینا) دوست دارم و ...." البته چون عمه نسیم به راحتی عمینا نیست هم به عمه نسیم و هم عمه مینا می گه عمینا. که البته خود همین باعث سوء تفاهم شده بود که خدا رو شکر حل شد. چند شب پیش دراز کشیده به رو شکم و مداد دستش گرفته بود و به عمه نسیمش می گفت: " عمینا بیا نقاشی بکشیم" و خودکار روی کاغذ می کشید. عمه نسیمش هم براش کلی نقاشی کشید. از چیزهای جالبی که دیروز آوین جونم گفت که البته از رایین جونم یاد گرفته اینه که وقتی خاله آذرش می خواسته بهش شیر بده، به لیوان اشاره کرده و گفته: " دم دهنی نیست." که اون هم حسابی ذوقشو کرده و گفته نه عزیزم.




نوشته شده در تاريخ دوشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩۳ توسط رایین و آوین حسنی