رنگ سبز بهار
زندگی بی عشق شوره زاریست بی سرانجام . تقدیم به رایین و آوین عزیزتر از جانم که با آمدنشان گرمی و عشق را به زندگیمان تزریق کردند.

امروز دقیقا" چهارمین سالگرد فوت پدر بزرگ رایین. متاسفانه رایین پدر بزرگشو ندید. یه پدر بزرگ خوب که خیلی علاقه به بچه داشت و مطمئنا" اگر بود حسابی ذوق رایین رو می کرد. متاسفانه رایین هیچ کدوم از پدر بزرگاشو ندیده و حسشون نکرده. ولی خوب عوصضش دو تا مادر بزرگ حوب و مهربون و با محبت داره. که انشاء الله سالهای سال زنده باشند و سایه شون بالا سر ما. می دونید آدما تا یه نعمتی رو دارند قدرشون رو نمی دوند ولی وقتی از دستشون می دند تازه متوجه می شه که چی رو از دست دادند که البته دیگه خیلی دیره. ولی کاش تا هستیم قدر هم رو بدونیم . تا وقتی هستیم به هم محبت کنیم . چرا که دیگه نمی شه به عقب برگشت. مخصوصا" گلهای لطیفی مثل پدر و مادرکه از هیچ چیزی برای فرزندانشون دریغ نمی کنند و بدون کوچکترین چشمداشتی همه عشق و محبتشون رو نثار فرزندانشون می کنند. ولی خوب متاسفانه کمتر کسی پیدا می شه که به تمام معنا قدر اونها بدونه. بارها و بارها با خودم آرزو کردم کاش می شد زمان به عقب بر می گشت و من تو عالم واقعیت یکبار دیگه پدرم و در آغوش می کشیدم و با تمام وجود بهش می گفتم دوستت دارم و با هاش درد ودل می کردم. از خدا می خوام که غریق رحمتش بکنه و روحش رو از ماراضی و خوشنود بکنه. انشاء الله




نوشته شده در تاريخ شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠ توسط رایین و آوین حسنی