رنگ سبز بهار
زندگی بی عشق شوره زاریست بی سرانجام . تقدیم به رایین و آوین عزیزتر از جانم که با آمدنشان گرمی و عشق را به زندگیمان تزریق کردند.

سلام. این چند روز تعطیلی ما یعنی بابایی ،مامانی، رایین جون  و آوین جون به همراه خانواده عمه مینا و به قول آوین جونم عم مینا رفته بودیم کاشان. تو این فاصله قمصر کاشان، نیاسر و باغ فین رو بازدید کردیم. البته به خاطر شلوغی ترافیک زیاد بود و به کندی انجام شد. ولی هوا خوب بود و سعی کردیم هوای تمیز استنشاق کنیم. تنها مسئله آفتاب، سوزان اونجا بود که باید مرتب ضد آفتاب رو برا رایین جون و آوین جونم تجدید می کردیم. یه عادت بدی که آوین جونم پیدا کرده اینه که دوست داره سرش رو از شیشه بده بیرون و اگه ببینه که شیشه بالاست می گه: "شیشه رو بده بالا."(کلا" آوین جونم از افعال معکوس استفاده می کنه و تو بعضی از مواقع برعکس میگه)و باید خیلی مراقب بود که سرش رو بیرون نبره و اگه ببینه که به نوعی گرفتیش بهش بر می خوره. و می گه: " بِلَم کن."  دیگه سعی می کرد اذیتت کنه و می گفت:" زنگ بزن دایی امیر." و من مثلا" گوشی رو می گرفتم دم گوشم و مثلا" به دایی امیرش شکایتش رو می کردم. ولی خوب خدا رو شکر خیلی اذیت نشدیم بات وجه به وجود آوین جون و رایین جون.




نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٦ خرداد ۱۳٩۳ توسط رایین و آوین حسنی