رنگ سبز بهار
زندگی بی عشق شوره زاریست بی سرانجام . تقدیم به رایین و آوین عزیزتر از جانم که با آمدنشان گرمی و عشق را به زندگیمان تزریق کردند.

و اما آوین جونم هم همچنان شیرین کاریها و شیرین زبونیاش ادامه داره. دیشب عروسکش رو آورده بود  و به من می گفت : " بگو به حرف مامانت گوش کن" من هم خطاب به عروسکش می گفتم عروسک کوچولو تو باید به حرف مامانت گوش کنی و مامانی رو اذیت نکنی. دوباره می گفت: " بگو به مامانت گوش کن " و من مجبور بودم با جملات مختلف به عروسکش بفهمونم که به حرف مامانش که آوین باشه گو بکنه. در حین غذا دادن من به آوین جون، عشق مامانی هم یه قاشق گرفته بود دستش و مثلا" به عروسکش غذا و ماست می داد و می گفت : " نی نی ماست بخور، نی نی غذا بخور، آفرین عروسک" و حسابی عروسکش رو غذایی و ماستی کرد. دیگه اینکه عروسکش رو سوار دوچرخه رایین جونم می کرد و خطاب به من می گفت: " نیوفته" و من هم می گفتم مامانی مواظب باش نیوفته و اون هم کج و کوله می گذاشتش رو دوچرخه و ولش می کرد. وقتی که می افتاد می گفت: " عروسک خوابیدی؟ خوابت میاد" پروی مامانی عروسک رو انداخته و این طوری می خواست بحث رو مثلا" عوض کنه. خلاصه که باید پا به پای آوین جونم عروسک بازی کنیم.




نوشته شده در تاريخ شنبه ٢٤ خرداد ۱۳٩۳ توسط رایین و آوین حسنی