رنگ سبز بهار
زندگی بی عشق شوره زاریست بی سرانجام . تقدیم به رایین و آوین عزیزتر از جانم که با آمدنشان گرمی و عشق را به زندگیمان تزریق کردند.

امروز دوباره با بچه ها و البته مدیسا و خاله رضوان رفته بودیم پارک. مدیسا کوچولو که رفته بود حمام و با اون موهای فر قشنگش و گیر سر و لباساش حسابی خوردنی شده بود.  آوین جونم انگشت اشارش رو می گرفت سمت مدیسا و تکون می داد و می گفت:  " مدیسا دست نزنی" و بعضی جاها هم می گفت: " آفرین دخترم" خلاصه که حسابی  در مقابل مدیسا ادعای بزرگیش می شه و سعی می کنه مدل بزرگها برخورد کنه  با مدیسا کوچولو. عشق مامانی شعر یه توپ دارم قلقلی رو هم یاد گرفته و می خونه: " یه توپ دارم قیلقیلیه" "سرخ و سیفید و آبیه" "می زنم زمین هوا می ره " "نمی دونی تا کجا میره." " من این توپ و نداشتم" " مشقامو خوب نوشتم"  " بابام بهم عیدی داد" " یه توپ قیلقیلی داد" خلاصه که تا یه شعری رو براش می خونی چند بار، با دقت گوش می کنه و بعد سعی می کنه دست و پا شکسته بخونه و چند بار که خوند و ما براش درستش رو تکرار کردیم این دفعه اون هم دیگه درستش رو برات می خونه. مدل خودش بهش می گم آفرین دخترم. رایین جونم هم که یا مشغول فوتبال بازی با پدرش و یا دوستاش بود و یا اسکوتر بازی می کرد.

از کارهای بامزه دیگه ای که آوین جونم انجام می ده اینه که می ره زیر پتو و یا یه جایی مثلا" قایم می شه و می گه: " بچه ها آوین کوش" و ما باید این جمله رو بگیم و نگران شیم. بعد من می گم پس این که زیر پتو کیه؟ مثلا" می گیم مدیسا. ازش می پرسیم مدیسا آوین رو ندیدی ؟ خودش زیر پتو غش می کنه از خنده. گاهی هم می گیم وای فکر کنم آقا دزده است. آقا دزد بدجنس آوین جونم رو دزدیدی؟ و باز می خنده. و بعد پتو بر می داره از روی خودش و می گه اِی . یعنی منم. بازی که ولش کنی n بار تکرار می کنه و خسته نمی شه. مشابه این بازی رو قبلا" با رایین جونم داشتیم. کارهای الان آوین جونم شبیه بازیها و کارهای رایین جونم تو چند سال پیش هستش و خیلی به هم نزدیکه. 




نوشته شده در تاريخ جمعه ۳٠ خرداد ۱۳٩۳ توسط رایین و آوین حسنی