اومدن عمو عرفان به خونه ما

سلام، این هفته هم اتفاق خاصی نیفتاد. طبق معمول بردن بچه ها به کلاس هاشون و درس و مشقهای رایین جونم. آخر هفته هم که کلاسهای رایین جونم تعطیل بود. روز پنج شنبه ظهر به همراه بابایی و بچه ها بساط ناهار رو جمع کردیم و رفتیم اطراف اناج و یه جای دنج و زیبا. تا بابایی بساط آتیش رو ردیف کنه من و بچه ها تپه بغل دستمون رو بالا رفتیم و برگشتیم و کلی هم داد زدیم و انرژی تخلیه کردیم. ناهار هم ماهی کباب بابا پز خوردیم  که خیلی خوشمزه بود. بعد از ناهار یه سر به خونه عمو اسماعیل که تازه از کربلا برگشته بود زدیم. که به اصرار شام رو هم اونجا بودیم. عمو ناصر و خانوادشون هم که برای دیدن بابابزرگ از تهران اومده بودند هم شام اونجا بودند. سری هم به خونه عمه اعظم بابایی و بابا بزرگ که تازه از بیمارستان مرخص شدند زدیم. آوین جونم هم حسابی با صدف شیطونی کرد و بعد هم به اصرار عرفان پسر عمو ناصر رو راضی کردند که با ما بیان و مهمان ما باشه. جمعه ناهار خونه بودیم. بعد از ظهر اول به اتفاق رفتیم شهربازی داریوش و بعد برای شام رفتیم رستوران سمیعی. خوشبختانه هفته خوبی رو پشت سر گذاشتیم. انشا الله دل همه خوش باشه. ازخدا برای همه سلامتی و شادکامی و موفقیت آرزو می کنم.

/ 0 نظر / 21 بازدید