الّا کلنگ و تیشه

سلام، دیروز و امروز باز هم روزهای با هم بودنه. روز پنج شنبه که تا ظهر خونه و من مشغول تمیزکاری و نظافت خونه و آوین جون و رایین جون خونه . البته ساعت 11 رایین جونم با مربی فوتبال برای تست فوتبال قرار داشتند. این بود که راه من و آوین جون از بابایی و رایین جون جدا شد و ظاهرا" نتیجه تست، رفتن رایین جونم روزهای پنج شنبه و جمعه ، ساعت 11 تا 12:30 به کلاس فوتبال شد. علاوه بر فوتبال، شنبه و چهار شنبه زبان و شطرنج و یکشنبه موسیقی کودک رو هم می ره. من و آوین جون هم با کالسکه راهی خونه مامان جون شدیم. و غروب که بابایی اومد و چهار نفری رفتیم پارک جنت.  البته آوین جونم با لباس تو خونه. اونجا طبق معمول آوین جونم یه نی نی پیدا کرد و چند دقیقه ای تا رفتن نی نی کنار اون بودیم و بعد سرسره و تاب و الاکلنگ. آوین جون تا سوار الاکلنگ می شه می خونه: "الاکلنگ و تیشه             بازم مثل همیشه      رایینی برنده می شه"

اما مامان بازی یکی از بازیهای مورد علاقه این روزهای آوین جونم شده. یکی از عروسکهاشو گرفته بود بغلش و قربون صدقه اش می رفت. اوردش پیش من و  گفت: " این بچمِ بگیرش" گفتم ای خدا، ماشالله خدا برات نگهش داره. چه نازه ، اسمش چیه؟ در حالی که ذوق بچشو می کرد گفت: " پادانیا" گفتم عزیزم پادانیا پایین بیا. گفت: " نه اسمش جابانِ" گفتم:  جابان رفته تو وان. چند تا دیگه اسم گفت که البته خاطرم نمونده ولی هر اسمی گفت یه چیزی هم وزنش گفتم. آخر سر عصبانی شد و گفت: " می دونی اصا" اسمش نی نیِِ. هرچی می گم یه چیزی می گی" گرفتم بغلش کردم و بوسش کردم و گفتم ببخشید مامانی.

/ 1 نظر / 4 بازدید