سلام خدا رو شکر آوین حالش دیگه بهتر شده و دوباره خدا رو شکر شروع کرده به شیطنت. از شیطنتهای جدیدش اینه که داداشش رو گاز می گیره. امروز ظهر با رایین جونم و آوین جون و البته پرهان پسر عمش رفتیم پارک جنت، و آوین جونم دلی از عزا در اورد. فقط چون هوا سرد شده زیاد بچه و دوستاش نبودند. و تقریبا" ما چند نفر بودیم. امشب آوین جونم خودش رو برای پدرش لوس می کرد و می گفت: " بابایی جونم، بابای مهربونم، بابای قشنگم، من بلدم برای رایین کتاب بخوندم" و الکی کتاب رو باز کرده بود و از خودش داستان می گفت که حسابی پدرش ذوقش رو کرد.

جدیدا" هم به CD عمو پورنگ علاقه مند شده و دایم می گه عمو پورنگ برام بگذار و با ذوغ برای بابایی معرفی می کرد. "بابایی این گربه است و ..."

رایین جونم هم برای اینکه فرصت بازی با پرهان رو از دست نده تند تند مشقاشو نوشت و تا بعدش با خیال راحت با پرهان بازی کنه. دیروز بعد از ظهر هم بعد از کلاس زبان مستقیم رفته بودند سراغ پرهان و با اون و امیرحسین دوست پرهان اومدند خونه ما و تا حدودا" 10 مشغول بازی و ورجه ورجه بودند. امروز، ظهر هم که یک ساعت رفتیم پارک جنت ، شب هم با بابایی و پرهان و پدرش رفتند استخر و تا 10 اونجا بودند. خلاصه که رایین ما با خواب و استراحت و البته خوردن رابطه خوبی نداره و تا گوشزد بهش نکنی نمی خوابه مگر اینکه خدایی نکرده بخواد درس بخونه و یا کلاس ورزش بخواد بره که یادش می آد که خوابش میاد در غیر اینصورت به زور می خواد بخوابه.

/ 0 نظر / 13 بازدید