یه آخر هفته خوب در کنار خانواده و دوستان

سلام، این هفته، مشابه هفته های، رایین جونم به مدرسه و کلاسهای زبان و پینگ پونگ و شطرنج و فوتبال داشت و آوین جونم هم ژیمناستیک و بلز و تقریبا" اکثرا" به محض برگشت از سر کار، زندگی رو دور تندِ . روز چهارشنبه بابایی برای انجام یه کار اداری رفت تهران. من هم بعد از ظهر اول آوین جونم رو بردم کلاس ژیمناستیک و بعد هم رایین جونم رو کلاس پینگ پونگ رسوندم.چهار شنبه شام هم، طبق برنامه ریزی قبلی به همراه بعضی از دوستان قدیمی رفتیم رستوران شمس العماره. بابایی مستقیما" از راه تهران اومد اونجا. خدا رو شکردر کنار دوستان  بسیار خوش گذشت. آوین جون و رایین جونم هم حسابی شیطنت کردند. روز پنج شنبه بعد از دادن صبحانه و مختصری نظافت خونه، رایین جونم رو کلاس فوتبال رسوندم و از اون طرف برای بینایی سنجی و اندازه گیری قد و وزن و ... راهی مرکز بهداشت نزدیک خونه مادر شدیم. وزن آوین جونم 22 کیلو و قدش هم 119 سانتی متر بود.که نسبت قد و وزنش خوب بود. خدا رو شکر دید چشمش هم خوب بود. مشکلی نبود. ساعت 12 رایین جونم هم از کلاس فوتبال اوردم. قد رایین جونم 138 سانتی متر و وزنش 26 کیلو بود که با توجه نسبت قد و وزن،لاغر بود. یکی از دندوناش رو هم باید به دندون پزشک نشون بدم، چشمش هم خوب بود خدا رو شکر. بعد از مرکز بهداشت، یه سر هم به خاله فتانه زدیم و از اون طرف برای ناهار رفتیم خونه مامان جون. بعد از ظهر رایین جونم کلاس شطرنج داشت. آوین جونم تا برگشت از کلاس،خونه مامان جون موند. شام رو هم خونه مامان جون بودیم و بعد از شام برگشتیم.

اما روز جمعه بابایی برای صبحانه کله پاچه و سرشیر گرفت. بعد از خوردن صبحانه،رایین جونم به همراه بابایی راهی کلاس فوتبال شد . من هم مشغول نظافت و درست کردن ناهار و جمع کردن وسایل برای رفتن به اطراف شدم. ناهار رو رفتیم اطراف اناج. هوا دیگه سرد شده و دیگه نمی شه مثل قبل به بیابون رفت. به پیشنهاد رایین جونم، بابایی آتیش درست کرد. بعد از ظهر هم ، یه سر به خونه عمو منصور بابایی زدیم که به اصرار عمو و خانواده اش، شام رو هم اونجا موندیم.  خدا رو شکر آخر هفته خوبی رو در کنار هم گذروندیم. 

اینم عکس های این چند روز 

/ 0 نظر / 27 بازدید