نقش بازی کردن آوین جونم

چند روز پیش آوین جونم اومد پیشم و گفت:  " سلام خانم" بهش گفتم: " سلام اقدس خانم خوبید؟" گفت: "مرسی این پسرمِ." گفتم خدا حفظش کنه. چه پسر نازی دارید. بعد عروسک دیگش رو نشونم داد و گفت: "این هم دخترمِ ولی اصلا" غذا نمی خوره ولی پسرم  غذاشو می خوره" گفتم: " چه پسر گلی داری.آفرین که غذا می خوره. پس به خاطر همین اینقدر ناز و تپلی شده. خدا نگهش داره. حالا خوش اخلاق هست یا نه؟" گفت: " آره خیلی خوش اخلاقِ. همش می خنده." گفتم: " چه خوب، ولی من یه دختر دارم، بچه خیلی خوبی ها ولی بعضی مواقع شیطون گولش می زنه. جیغ می زنه یا داد می زنه. گاهی هم منو می زنه، کنترل تلوزیون رو پرت می کنه و ....(کارهایی که گاهی مواقع خودش می کنه)" گفت: " اخ آخ آخ چه بچه بی تربیتی. خوب دعواش کنید. بگید دوستت ندارم" گفتم : " یعنی شما می گید دعواش کنم؟"  گفت: " آره" بعد عروسکش رو داد  به من و گفت: " خالش نی نی جیش داره. می گه با خالم می خوام برم." گفتم: " عیب نداره .بده من ببرمش. " فهمیدم خودش جیش داره. دستش رو گرفتم و گفتم : " خاله جان بیا ببرمت دست شویی".  بعد نقش بچه رو بازی کرد و با من اومد دست شویی. خلاصه که خیلی قشنگ با من بازی کرد. تو دلم کلی از دستش خندیدم.

/ 1 نظر / 4 بازدید
fariba

سلام خوبي؟ چند روز پيش يکي از دوستام سايت زير رو بهم معرفي کرد که باهاش تبادل لينک کنم من فکر کردم تاثيري نداره ، ولي بعد از اين که وبلاگم رو توي اين سايت و سايت هاي شبيهش لينک کردم هر روز بازديد وبلاگم زياد ميشه. خواستم اين سايت ها رو به تو هم معرفي کنم . حتما تبادل لينک کن چون لذت وبلاگ نويسي تو آمار بالاست.