و باز هم ماجراهای آوین جونم

سلام دیروز رفتم خونه دیدم آوین جونم داره خطاب به رایین جون می گه : "رایین دماغت چاقِ؟ کیفت سازِ؟" بهش می گم اینو از کجا یاد گرفتی؟ گفت:" از مامان جون."چند روز پیش هم به پدرش می گفت: " بابایی برو به آقاهه بگو چند تا عروسک داری؟" باباش هم گفت باشه. فرداش با پدرش دو نفری رفتند مغازه عروسک فروشی و از بین اون همه عروسک دو تا عروسک کوچولو  انتخاب کرده بود یکی با لباس زمستونی و دیگری با لباس های تابستونی.  دیدم داره دنبال عروسکش می گرده. به من گفت: " عروسکم کجاست؟ " گفتم کدوم عروسک ؟ گفت: " زمستونَ رو می گم" خلاصه که حرفها و کاراش خیلی بامزه شده. و البته عشق مامانی با محبت. شبها وقتی رایین غذا نمی خوره و یا همراه غذا سبزی نمی خوره خودش قاشق رو بر می داره و می گذاره دهن رایین و می گه: "رایین بخور، بِذار سبزی هم بهت بدم" 

 

/ 1 نظر / 5 بازدید
ملت بلاگ

سرويس وبلاگدهي ملت بلاگ براي ساخت وبلاگ رايگان فارسي براي حمايت از زبان شيرين پارسي در پهناي اينترنت پا به عرصه نهاد و اميد بتوان گامي هر چند کوچک براي اثر بخشي زبان پارسي در جهانيان انجام داد.