تجربه خرید با آوین جون

امروز کارهای تمیز کاری آشپزخونه  و جابجایی لباسهای زمستونه و تمیز کاری اساسی خونه رو انجام دادم در نتیجه، ناهار خونه مامان جون نرفتیم. بعد از ظهر هم به اتفاق رایین جون و آوین جون، اول رایین جون رو بردیم کلاس موسیقی و تا تموم شدن کلاس رایین جونم، من و آوین جونم با هم رفتیم خرید. وارد هر مغازه که می شدیم، آوین جونم، سعی می کرد لباسها رو یک به یک ببینه و خیلی با مزه مثل کسی که دنبال لباس خاصی باشه اونها رو برانداز می کرد. خلاصه تجربه خوبی بود خرید با آوین جونم. بعدش هم رفتیم سراغ رایین جونم و بعد سه تایی با هم رفتیم پارک جنت و بابایی از اون ور اومد  پیش ما . بابایی آوین جون رو برد تو قسمت تاب و سرسره که مخصوص بچه ها ست. رایین جونم هم حسابی اسکیت بازی کرد. شام هم رفتیم خونه مامان جون. خلاصه که در عین خستگی زیاد امروز، ولی بودن با بچه حسابی عالی بود. واقعا" خدا رو به خاطر وجود این دو تا گل عزیزم شکر می کنم. و براشون سلامتی، موفقیت همراه با آرامش آرزو می کنم.

/ 0 نظر / 4 بازدید