بابایی خانم دکتر دست منو کشت

سلام، یکشنبه بعد از ظهر بعد از دکتر بردن آوین جونم به خاطر سرماخوردگی و همینطور خارش پوستش، به همراه آوین جونم و بابایی، برای آوین جونم یه پالتو قرمز خوشرنگ با دگمه های مشکی و بوت صورتی ناز و برای رایین جونم هم یه کاپشن با ترکیب رنگ سبز یشمی و کرم خوشرنگ گرفتیم که خیلی به جفتشون میومد. که آوین جونم روز عاشورا ظهر، خونه عمو حسن، عموی بابایی افتتاحشون کرد. که با توجه به سفیدیش خیلی بهش می آمد و همینطور درسته دوست داشتی قورتش بدی. راستی امروز صبح آوین جونم برای خارش بدنش، آزمایش خون داد که بچم حسابی اذیت شد و کلی گریه کرد. آوین جونم با گریه به بابایی می گفت: " بابایی خانم دکترُ بُکُش، دست منو کشت، دَستَمُ اَذَت کرد."  بابایی هم گفت: الان می رم می کشمش. خلاصه که عشق مامانی اذیت شد حسابی و تا بعد از ظهرش تا یادش می افتاد گریه می کرد و برای مادر بزرگاش و بقیه با گریه تعریف می کرد. امیدوارم حداقل نتیجه داشته باشه و مشخص شه که علت این خارشها چیه. چرا که هم خودش و هم ما رو کلافه کرده حسابی. 

/ 1 نظر / 12 بازدید