گرفتن جشن تولد شش سالگی رایین جونم تو مدرسه

اما همانطور که گفتم دوشنبه تولد عشقم، رایین عزیزم بود و چون بیست و چهارم مقارن با آخرین روزهای ماه صفر بود تصمیم گرفتیم که جشن تولد بچه ها رو بندازیم برای پنجم دی ماه، از طرفی دل کوچولوی رایین جونم  طاقت صبر تا اون رو نداشت این بود که منو پدرش تصمیم گرفتیم که رایین جونم رو سوپرایز کنیم و تا اون روز ، یه جشن کوچولو تو مدرسه رایین جونم بگیریم تا هم رایین جونم خوشحال شه و از طرفی از پیش دبستانیش یه خاطره خوب داشته باشه، شاید بهانه گیری های تقریبا" هر روزش برای نرفتن به پیش دبستانیش برطرف بشه. این بود که من روز دوشنبه ، بیست و چهارم آذر خیابون رفتم و علاوه بر خرید کادو برای خودش و همکلاسیاش ، سفارش کیک و دیگر تدارکات مربوط به جشن، رو انجام دادم و روز سه شنبه به همراه خاله رضوان و مدیسا رفتیم مدرسه. رایین جونم حسابی ذوق کرد. کلی برای رایین جونم دست زدیم. رایین جونم هم خودش به دوستاش کادو داد و در آخر هم بعد از انداختن عکس، کیک رو بین معلم و دوستاش تقسیم کردیم و بعد هم با رایین جونم به خونه برگشتیم. بعد از ظهر رایین جونم انگار تو ابرا سیر می کرد. می گفت خیلی کیف داد. دوستان همه خوششون اومده بود و .... عزیزم مبارکت باشه. اینو علی الحساب داشته باش تا جشن اصلیت روز پنجم دی ماه که البته مشترک با آوین جونم و با حضور مادر بزرگ ها و خاله و دایی وعمه و عمو انجام می شه. امیدوارم اون رو هم دوست داشته باشی و بدونی برای من و پدرت خوشحالی ِ تو و خواهرت بیشتر از همه چیز ارزش داره. عزیزم قدر این لحظه های ناب رو بدون. انشاء الله  همیشه شاد و سرحال و موفق باشی. 

اینم عکسای مربوط به جشن تولد شش سالگی رایین جونم در مدرسه

/ 0 نظر / 118 بازدید