آوین جونم و حس مادرانش نسبت به همه

چند روز پیش آوین جونم عروسکش رو بغل کرده بود و در حالی که حس مادرانش گل کرده بود گفت: " هیچی ندارم بهش بدم"

دیشب هم شده بود مامان من و به من می گفت: " هاپو اَذَتِت  نکنه. " و من هم الکی گریه کردم که هاپو اَذَتَم کرد. دیدم پتوش رو اورده انداخته روی من و در حالی که منو تو بغلش گرفته بود و نازم می کرد و با لحن آروم کننده ای می گفت : " هاپو اَذَت کرد؟" گفتم آره دیدم با لحن غیظ مانندی داره هاپو دعوا میکنه و می گه " ای هاپو بد، نی نی اَذَت کردی؟ دوسِت ندارم"باز هم که دید  دارم گریه می کنم هاپو برداشت و  گذاشت کنار و دم گوشم آهسته آهسته حرف می زد. تا مثلا" دیگه گریه نکنم. خلاصه که خیلی مامان مهربونی شده بود. توی دلم حسابی قربون صدقش رفتم.

/ 0 نظر / 3 بازدید