بوسِ پرتقالی

 اما چند مطلب دیگه در مورد آوین جونم. اولیش در مورد بوسه های آوین جونم. عشق مامانی چند وقت پیش منو بوسید، بهش گفتم مامانی چقدر بوسهات خوشمزه است و اون که از خاله سهیلا(دوستِ مامانی) شنیده بود که بوسه هات مزه پرتقال می ده، گفت:" پرتقالیه." بهش گفتم پس یه دونه موزی هم می خوام. اینبار پیشونیمو بوسید. بهش گفتم اینم خوشمزه است. حالا یه دونه آناناسی، این بار لپم رو بوسید. گفتم مامانی، اینم خیلی خوشمزه بود ، حالا یه دونه بوس هلویی، این بار لپ اونوری بوس کرد. گفتم مامانی اینم خوشمزه است. حالا یه بوس سیبی ، این بار چونمو بوسید. عشق مامانی اینقدر با محبتِ که دوست داری بغلش کنی و ببوسیش. از اون روز  تا یه ذره احساس خستگی یا ناراحتی می کنم آوین جونم با محبت نابش و بوسه های قشنگش خستگی رو از تنم در میاره. انشاء الله که همیشه گل لبخند رو لبات باشه گل با محبت مامانی.

اما دومیش اینکه دیروز به من گفت آب می خوام. براش تو استکان ریختم، بهم گفت تو استکان نه. فهمیدم می خواد شیطونی کنه. براش ریختم تو ظرف  و دادم دستش. اون هم رفت روی مبل کنار پدرس. بعد از چند دقیقه دیدم حسابی مبل رو خیس کرد. بهش گفتم آوین جونم چرا مبلُ خیس کردی؟ با خونسردی گفت: " اشکالی نداره" گفتم بله دیگه اشکالی نباید هم داشته باشه . بچه پرو. دیگه برا من آدمیزاد شده. باباش هم که خندش گرفته بود و با خنده اونو نگاه می کرد. 

دیگه اینکه شلوارش رو خیس کرده بود. براش شلوار اوردم که عوض کنه. گفت نه. یکی دیگه بهش دادم ، باز هم گفت این خوب نیست. گفتم مامانی این خوبِ.  گفت : " به نظر من این خوب نیست" بهش نگاه کردم گفتم یکی ندونه فکر می کنه چند سالشه. انگار نه  انگار که بچه دو ساله است. بهش گفتم به نظر ت کدوم خوبه؟ خودش یکی رو  برداشت. تو دلم گفتم چقدر بچه ها زود بزرگ می شند.

/ 0 نظر / 5 بازدید