روز جهانی کودک بر همه گلهای زندگی مبارک

سلام، روز شنبه پانزده مهر ماه تولد من بود. برای همین بعد از بردن آوین جونم به آموزشگاه موسیقی، به همراه آوین جونم برای خرید کیک و شمع به شیرینی فروشی رفتیم. به سلیقه آوین جونم کیک رو انتخاب کردیم و به خونه اومدیم.آوین جونم برای تولدم یه نقاشی خوشگل کشیده بود به همراه پول. عشق مامانی بیشتر از من برای تولد ذوق داشت. رایین جونم هم همینطور. قبل از فوت کردن شمع، با نظر رایین جونم یه آرزو کردم. رایین جون و آوین عزیزم از صمیم قلب دوستتون دارم و از خدا براتون سلامتی و شادی وخوشبختی و موفقیت آرزو می کنم. از یکشنبه  آوین جونم مهد کودک می ره و قرار من بعد اول صبح من، قبل از رفتن به محل کار آوین جونم رو ببرم مهد و بنا به پیشنهاد خانم مرادآبادی مدیر مهد ساعت11- 11:30با مامان جون برگرده خونه تا آهسته آهسته به شرایط جدید عادت کنه. روز یکشنبه روز جهانی کودک بود. آوین جونم از طرف مهدشون رفتند جشن که خدا رو شکر خوشش اومده بود و شب هم بابایی برای آوین جونم یه بلوز شلوار پاییزه گرفته بود که با همون خوابید.

روز سه شنبه روز جهانی تخم مرغ بود. قرار بود که تخم مرغ رو پخته و تززین کنند و به مدرسه ببرند. برا رایین جونم هم طرح جوجه و خروس درست کردیم.که با سبزی و هویج تزیین شده بود.  متاسفانه آوین جونم هم از رایین جونم سرما خوردگی گرفت و دوشنبه شب کلی سرفه کرد. 

روز سه شنبه اولین جلسه اولیا و خانم خداوردی  هم بود. برای همین  اول آوین جونم رو بردم دکتر و از اون طرف با آوین جونم به مدرسه رفتیم. معلم رایین جونم که حسابی از رایین راضی بود و همه جوره از رایین جونم تعریف کرد. امیدوارم که همیشه و همه حال موفق باشه.

اما پنج شنبه صبح، بعد از خوردن صبحانه، رایین جونم رو بردم کلاس فوتبال.از اون طرف برای نهایی کردن مدل کمد و سرویس خواب اتاق رایین جونم با بابایی قرار داشتیم. بعد از ظهر هم بعد از کمی استراحت، بابایی رایین جونم رو کلاس شطرنج رسوند من و آوین طلا هم راهی پارک مادر شدیم. بعد هم به اتفاق بچه ها رفتیم مراسم تعزیه خونه پدربزرگ یکی از همکلاسی های رایین جونم. که برای بچه ها جالب بود. روز جمعه هم، بعد از کلاس فوتبال رایین جونم، به پیشنهاد بچه ها ناهار رو پارک مادرخوردیم. بچه ها هم کمی تو پارک بازی کردند. بعد رایین جونم طبق معمول هر جمعه آموزشگاه شطرنجش، برای دادن مسابقه شطرنج، راهی آموزشگاه شد. ساعت هفت شب به سراغ رایین جونم رفتم.

/ 0 نظر / 6 بازدید