شهربازی معمولی اراک از دید آوین جونم

سلام،سه شنبه شب به همراه رایین جون و آوین جونم و البته بابایی رفتیم شهر بازی. البته به قول آوین جونم شهربازی معمولی(شهر بازی اصلی شهر) سرسره بزرگ،دراگون، چرخ و فلک، صندلی پرنده و ... از جمله وسایلی بود که سوار شدیم. بعد از اون هم برای صرف شام رفتیم رستوران کوهستان،جنب شهربازی. دیروز هم منو رایین جون  و آوین جون رفتیم کلاس زبان و بعد از کلاس، به اتفاق آرش و سامان و مادرهاشون رفتیم پارک امیرکبیر. و با وجودی که حسابی شیطونی کردند و بازی ولی باز آوین جونم با گریه از پارک جدا شد. امروز هم طبق معمول هر هفته بعد از خوردن صبحانه و انجام نظافت خونه، رایین جونم تکالیف کلاس موسیقیش که تمرین درسهای قبلی و شنیدن و تمرین آهنگ ساعت بود رو انجام داد. بعد هم برای ناهار خونه مامان جون رفتیم. بعد  از ظهر هم به اتفاق آوین جونم و رایین جون و خاله رضوان و مدیسا رفتیم خیابون و خرید و بعد هم کلاس موسیقی. البته با توجه به نزدیک بودن روز دختر برای آوین جونم و مدیسا کادوی روز دختر خریدیم و برای رایین جونم هم به خاطر گل بودن و خوبیهاش کادو گرفتیم.شام رو هم قرار شد به اتفاق مامان جون و دایی امیر و خاله رضوان در محل پارک جنت بخوریم و در کنارش، بچه ها هم بازی کنند. یکی از کارهای بامزه آوین جونم این بود که دست مدیسا رو گرفته بود و اجازه نمی داد کسی بهش نزدیک بشه. به محض اینکه کسی بهش نزدیک می شد، می گفت: " ببین این خجالتیِ باهات دوست نمی شه" و با سرعت اون رو دورش می کرد و مدیسا هم که عشق دویدن داره، با سرعت هر چه تمامتر دنبالش می دوید. خلاصه که خیلی صحنه بامزه ای بود. 

/ 1 نظر / 18 بازدید
ديانا

سلام با امروزم بهت سر زدم و تو نيومدي اين وبلاگم رو توي لاين بلاگ ساختم لطفا نظرت رو برام کامنت کن لاين بلاگ سيستم خوبيه پيشنهاد مي کنم تو هم توش يه وبلاگ بسازي همه بچه هاي گروه وبلاگ نويسا توش وبلاگ دارن نظر يادت نره