تُپُلویم تُپُلو

سلام، آوین جونم جدیدا" شعر توپولویم توپولو را یاد گرفته و می خونه:

"- تُپُلویم تُپُلو    -صورتم عین هلو      -قد و بالام کوتاهِ      -چشم و ابروم سیاهه      -مامان خوبی دارم      -می شینه توی خونه      -می بافه دونه دونه      -می پوشم خوشگل می شم      -مثل دسته گل می شم"   

آوین جون که به نسبت هم سناش خیلی زودتر صحبت کرد و جملاتش هم تقریبا" واضح هستش، به تبعیت از مدیسا که اخیرا " زبان باز کرده و به مامان جونش می گه مامانو ، به من می گه: " مامانو " و یا به داداش رایینش می گه: "دادادی" و دوست داره بچگانه تر صحبت کنه. گاهی بچه گانه صحبت می کنه و وقتی چند بار جمله را می گه و می بینه من متوجه نمی شم خودش درستش رو می گه. برام جالب که چرا دوست داره اینطوری صحبت کنه.شاید به این خاطر که بقیه دارند ذوق زبان باز کردن مدیسا رو می کنند. این مواقع بغلش می کنم و می بوسمش و بهش می گم عزیزم، تو عشق مامانی هستی.

مورد دیگه اینکه چند روز پیش بابایی به آوین جونم گفت : ای حقه باز. آوین جونم بلافاصله گفت : " من حُبِّ قاز نیستم. خودت حُبِّ قازی"

 

راستی امشب من و بابایی و رایین جونم، با توجه به اینکه بابایی در سطح نیروگاه، به عنوان کارگر نمونه انتخاب شده بود  برای شرکت در برنامه چهار سوق همدلی به صدا و سیما دعوت شده بودیم. این بود که آوین جون رو، برای اینکه  اذیت نشه، خونه مامان جون گذاشتیم و منو بابایی و رایین جونم ، رفتیم صدا و سیما. با توجه به اینکه برنامه به صورت زنده از شبکه آفتاب پخش می شد، آوین جونم به محض اینکه ما رو تو تلوزیون می بینه می زنه زیر گریه:" که مامان و بابا رفتن تو کارتن. من. نبردند. "وقتی برگشتیم آوین جونم که بغض داشت گفت: "  بابایی باهاتون قهرم. منو نبردید تو کارتن" بابایی گفت من تو رو بوس کردم ندیدی؟ آوین جونم گفت: " نه تو منو بوس نکردی. هر چی صدات کردم هیچی نگفتی" نمی دونی چقدر از شنیدن این کلمات ناراحت شدیم. کلی بوسش کردم و گفتم مامانی بخشید. اصلا" فردا چهارتایی با هم می ریم تو کارتن. خوبه؟کلی نازش کردم تا از اون حال و هوا در بیاد.

/ 0 نظر / 12 بازدید