کسب دومین طلای متوالی رایین جونم درمسابقات شطرنج آموزشگ

سلام، این هفته تقریبا"هفته شلوغی بود. رایین جونم جمعه پیش به این طرف سردرد شدید داشت. طوری که بابایی نظرش این بود که مدرسه نره. ولی با توجه به امتحانات ثلث اولش قرار شد بره مدرسه و بعد از دادن امتحانش برش گردونم خونه. شنبه امتحان ریاضی داشت که خدا رو شکر خوب داد. امتحان بعدی مطالعات اجتماعی بود . متاسفانه سر رایین بدتر شد. شنبه بعد از ظهر رایین جونم به همراه بابایی رفت دکتر و با توجه به حالت تهوع و استفراغ به غیر از چرک خشک کن، سرم و آمپول هم براش تجویز شده بود. روز یکشنبه رایین جونم مدرسه نرفت. و قرار شد معلمشون یه روز دیگه از رایین جونم امتحان بگیره.روز دوشنبه هم به مناسبت شهادت اما حسن عسگری تعطیل بود. عمو محسن تو اینستاگرامش عکس کرسی جدیدشون که تازه گذاشته بودند گذاشته بود. در نتیجه دو شنبه ظهر رفتیم خونه عمو محسن.دوشنبه بعد از ظهر هم برگشتیم تا رایین جونم برای امتحان بعدی که همون هدیه های آسمانی بود آماده کنه. البته آوین جونم از عمو محسن قول گرفت که نازنین رو پنج شنبه به خونه ما بیاره. سه شنبه رایین جونم که تقریبا" حالش بهتر شده بود کلاس زبانش رو رفت. در نتیجه بابایی اون رو به کلاس برد و قرار شد من برش گردونم.در نتیجه اول رایین جونم رو برداشتیم و بعد برای بردن آوین جونم به کلاس موسیقی راهی آموزشگاه موسیقی شدیم. منتها قبل از رفتن به آموزشگاه به آزمایشگاه رفتیم تا آوین جونم آزمایش خون بده که کلی هم گریه کرد. خدا رو شکر علاقه آوین جونم به موسیقی و بلز و یادگیریش روز به روز بیشتر می شه . و تقزیبا" همه نتها رو بلده و هماهنگ می زنه و البته کلی هم ذوق داره.
متاسفانه روز چهارشنبه متوجه شدیم که خاله مامان جون که بسیار مهربون و دوست داشتنی هم بود ایست قلبی کرده و فوت شدند که خیلی ناراحت کننده بود برای همهمون. امیدوارم خدا روحشون رو قرین رحمت کنه.  در نتیجه چهارشنبه بعد از ظهر به همراه مامان جون یه سر به اونجا زدیم. تشییع جنازه و مجلس ختم هم روز پنج شنبه برگزار شد. 
روز پنج شنبه ظهر عمو محسن طبق قولی که به آوین داده داده بود، نازنین زهرا و امیر علی پسر خاله اش رو آورد خونه ما . در نتیجه رایین جونم با امیر علی که تقریبا" هم سن بودند بازی کرد  و آوین طلا هم با نازنین هم بازی شد. قرار شد عمو محسن و زن عمو فرشته هم برای شام بیان. بچه ها که حسابی شیطونی کردند و حسابی بهشون خوش گذشت. بابایی بعد از برگشت از مجلس ختم بچه ها رو برد پارک و من هم مشغول درست کردن شام شدم. روز جمعه هم میزبان تعدادی از دوستان قدیمی  که تقریبا" از دو هفته قبل قرار گذاشته بودند بیان خونه ما، بودیم. این چند روز تقریبا" همه چیز بر وفق مراد آوین جونم بود و حسابی با دوستاش بازی کرد. رایین جونم هر چه بهش اصرار کردم که خونه بمونه تا با سورن بازی کنه قبول نکرد که از مسابقات آخر هفته آموزشگاه شطرنجش بگذره و الحق و الانصاف هم که دست پر و با مدال طلا به خونه برگشت.رایین دو هفته متوالی طلا گرفت که خودش حسابی ذوق داره. رایین قهرمانم من به تو افتخار می کنم و امیدوارم در همه مراحل زندگی موفق باشی و همیشه و همه جا بدرخشی.
/ 0 نظر / 32 بازدید