همراهی من با آوین طلا در ورزش

سلام، این هفته متاسفانه بعد از برگشت از شهرک مهاجران، رایین جونم سرما خورد و به تبع اون من و آوین جونم هم از رایین جونم گرفتیم. در نتیجه با نظر دکتر قرار شد رایین جونم کلاسهای شنا، فوتبال و پینگ پونگ رو با توجه به اینکه نیازبه تحرک داره نره و در خونه استراحت کنه. تنها کلاسی که رایین جونم در این هفته رفت زبان و شطرنج بود. اون هم به خاطر علاقه خود رایین جونم به شطرنج. این روزها تقریبا" رایین جونم هر دقیقه بساط شطرنج رو راه می اندازه و به بهانه های مختلف با من و بابایی و دیگر دوستان و فامیل بازی می کنه. راستی از روز شنبه  خانم شمایی معلم زبان رایین جونم که جزو معلمین خوب این مدت رایین جونم بود، به دلیل نقل مکان به اصفهان تغییر کرد و از این به بعد قرارِ خانم ..... به جای ایشون بیان. امیدوارم ایشون هم خوب باشند. در نتیجه آخر کلاس با بچه ها عکس یادگاری انداختند. روز دوشنبه بعد از ظهر هم، قرار بود عزیز و خاله فتانه به همراه دخترها و عروسش بیان خانه خاله رضوان. من هم رایین جونم رو کلاس زبان رسوندم و بعد به همراه  مامان جون و آوین طلا به خونه خاله رضوان رفتیم. بعد از چند دقیقه خاله اینها هم اومدند. رایین جونم کلاس پینگ پونگش رو به خاطر سرماخوردگی نرفت. روز چهار شنبه بعد از کلاس زبان، بعد از یک هفته کلاس پینگ پونگش رو رفت. پنج شنبه هم کلاس بلز آوین جونم تشکیل نشد. و در نتیجه من بعد از خوردن صبحانه مشغول تمیز کاری خونه شدم. بابایی هم بعد از چند هفته ناهار خونه بود . راستی من بعد از مدتها دوباره ورزش رو شروع کردم و از یکشنبه من هم همراه آوین طلا به باشگاه می رم و درست ساعت کلاس ژیمناستیک آوین جونم من هم ایروبیک دارم.  که کلی تو تغییر روحیه و حال هوام تاثیر داره. آوین جونم بعد از تموم شدن کلاسش میاد پایین پیش من که با اومدنش کلی به من روحیه می ده. دیدن روی خندون آوین طلا حسابی من رو به وجد می آره. و البته یه تلنگری که آوین جونم داره بزرگ می شه. روز سه شنبه آوین طلا، بعد از ورزش، با بابایی رفت نمایش کودک بابا کرم که در فرهنگسرای آیینه برگزار می شد خاله رضوان و مدیسا هم به همراه بعضی دوستان آوین جونم و مدیسا گلی در مرکز خلاقیت کودک و نوجوان اونجا بودند. روز پنج شنبه هم من و آوین طلا کلاس ورزشمون رو رفتیم.  امروز هم بعد از صبحانه با توجه به مسابقه شطرنج بعد از ظهر  رایین جونم، قرار شد بریم جای نزدیک . نظر من قزل پارک بود نزیک شهرک خیر آباد. تلفنی با یکی از دوستان هم هماهنگ کردیم. حدودا" 12 اونجا بودیم. هوا به شدت گرم و دم کرده بود . حدودا" 3 و نیم برگشتیم. تا رایین جونم به مسابقه شطرنجش برسه. 

اینم عکس بچه ها با خانم شمایی  معلم زبان رایین جونم در آخرین جلسه کلاس با ایشون

/ 1 نظر / 23 بازدید