رفتن به روستای زیبای ونایی از توابع شهر بروجرد

سلام، این هفته بچه ها درگیر کلاسها بودند. به غیر از شنا رایین جونم که یک هفته تعطیل بود. کلاس موسیقی آوین جونم هم که به خاطر شهادت امام جعفر صادق تعطیل بود و نرفت. روز سه شنبه بعد از برگشت از سر کار و درست کردن شام تقریبا" با سرعت سیر نور، داداش رایین با بابایی رفت کلاس شطرنج، من و آوین طلا هم رفتیم ژیمناستیک. بعد از کلاس، آوین جونم اصرار داشت که بره پیش مدیسا. در نتیجه اول آوین جونم رو خونه خاله رضوان رسوندم و بعد به اتفاق داداش رایین برای درست کردن یکی از دندوناش رفتیم پیش مهناز جون. البته با توجه به هم زمانی وقت دندون پزشکیش با کلاس فوتبال به زور راضی شد. بعد از اون هم یکی دو ساعت پارک مادر. بابایی و آوین طلا هم از اون طرف به ما ملحق شدند.  دیگه اینکه روز پنج شنبه مهمون داشتیم. چند تا از دوستان و البته خاله رضوان و مامان جون و زن دایی منصوره یه مهمونی زنونه. در نتیجه بابایی و رایین جونم هم مردونه رفتند پیک نیک. که فکر کنم خیلی هم بهشون خوش گذشته باشه و اما روز جمعه قرار شد بریم بیرون. نظر بابایی روستای ونایی در نزدیکی بروجرد بود. در نتیجه بعد از خوردن صبحانه و جمع کردن وسایل راه افتادیم. حدودا" دو ساعت راه بود ولی ارزش رفتن رو داشت . اونجا آلاچیق کرایه کردیم و بعد از درست کردن جوجه و خوردن غذا،بچه ها که یه دل سیر آب بازی کردند و حسابی خیس شدند. که چند بار نزدیک بود منجر به درگیری بشه که با مداخله ما، به خوبی وخوشی فیصله پیدا کرد. صدای خروشان آب و هوای مطبوع مدیتیشنی عالی بود و حسابی آدم رو به خلسه می برد. بچه ها هم کلی بازی کردند و انرژیشون رو تخلیه کردند. تنها مورد جاده دوطرفه بروجرد تا سه راه توره ملایر و بروجرد بود که با توجه به شلوغی جاده، حسابی خطرناک بود. کما اینکه در مسیر شاهد چند مورد تصادف بودیم. انشا الله که برای هیچ کس پیش نیاد و همه به سلامت به مقصد برسند.

اینم عکسهای این روز قشنگ

/ 0 نظر / 20 بازدید