مشق نوشتن آوین جونم

دیروز رایین جونم می خواست مشقای پیش دبستانیشو بنویسه.طبق معمول آوین جونم هم اومد نشست سر میز. براش دفتر و مداد اوردم گفتم تو هم مشقاتو بنویس. دیدم داره خودش با خودش تکرار می کنه: " کواِسشِن" بهش گفتم چی نوشتی دوباره تکرار کرد : " کواِسشِن" بهش گفتم بچه پرو کوسشن دیگه چیه؟ برای رایین جونم هم جالب بود. به رایین جونم گفتم، ببین هر چی که ما بگیم یا انجام بدیم. آوین جونم هم ، همونو تکرار می کنه. عزیزم بهتر مواظب کارامون باشیم. تا آینده مثل الان ذوقشو بکنیم نه اینکه پشیمون بشیم که چرا فلان کار رو انجام دادیم.

دیگه اینکه ، دیروز  منو ، رایین جونم و آوین جونم مشغول خوردن صبحانه بودیم. ماشین لباسشویی هم مشغول کار بود. از خوردن لباسها با ماشین لباسشویی صدایی مشابه صدای گنجشک آمد. آوین جونم گفت : " چی بود؟ صداش شبیه گنجشک بود" بغلش کردم و بوسیدمش و گفتم تو گنجشک چی می دونی چیه. عزیزم تو کی آدمیزاد شدی.... راستی راستی، بچه ها زود بزرگ می شند. و چه نعمتهای لطیف و دوست داشتنی هستند این بچه ها و متاسفانه ما با مشغلات و گرفتاریهایی که خودمون برا خودمون درست کردیم کمتر می بینیمشون. کاش واقعا" می شد تک تک این لحظه های ناب رو ببینیم.

/ 0 نظر / 18 بازدید