سوراخ کردن گوش آوین جون

سلام. این هفته بابایی روز دوشنبه رفت ماموریت در نتیجه من و رایین جون و آوین جون و البته مامان جون با هم بودیم. روز دوشنبه عصر منو آوین جون به همراه خاله رضوان و مدیسا رفتیم و گوش آوین جون رو سوراخ کردیم. چیزی که من خیلی استرسش رو داشتم  و با کلی نگرانی از اینکه نکنه آوین جونم اذیت شه، نکنه بعدش عفونت کنه و و و   رفتیم برای این کار. که البته خدا رو شکر خیلی خیلی راحتتر از اون چیزی بود که من فکرش رو می کردم. چیزی که حتی آوین جونم اصلا" متوجهش نشد و البته آوین جونم تو یه سنی بود که هم خودش واقعا" دوست داشت گوشش سوراخ باشه تا بتونه گوشواره بندازه و همیشه به عناوین مختلف عنوان می کرد. طوری که پدرش که مخالف صد در صد این کار بود راضی کرد تا بالاخره گوشش سوراخ بشه و هم به لحاظ مراقبتهای بعدش با توضیح من کاملا" مجاب می شد و اصلا" در این خصوص بدقلقی نکرد. خدا رو شکر هم اصلا" درد نداشت و آوین جونم عکس العمل خاصی نشون نداد و  همینطور کوچکترین عفونتی نکرد. البته بعد از سوراخ کردن گوشش، از همون مغازه یه گوشواره کفشدوزک آبی البته به نظر خودش براش جایزه گرفتم، بعدش هم به اتفاق هم رفتیم مغازه آبمیوه فروشی و آب میوه خوردیم و بعد هم پارک جنت تا آوین جونم رو از اون حال و هوا در بیاریم. روز سه شنبه ، بعد از کلاس شطرنج داداش رایین، باز راهی پارک جنت شدیم. روز چهارشنبه هم  داداش رایین کلاس زبان داشت. بعد از اون هم طبق نظر بچه ها باز رفتیم پارک جنت. بچه ها که حسابی دلشون برای پدرشون تنگ شده بود، برای دیدن پدرشون لحظه شماری می کردند. و بالاخره بابایی چهارشنبه شب اومد و بچه ها حسابی پردیدند بغلش و کلی ذوق کردند. روز پنج شنبه رایین جون، به اتفاق پدرش رفتند کلاس فوتبال و من و آوین جونم پس از انجام کارهای خونه، راهی خونه مامان جون شدیم. شب هم چهارتایی رفتیم شهر بازی پارس و بعد هم رستوران. روز جمعه عصر هم چهار تایی به همراه خاله محبوبه و هیرود رفتیم پارک مادر. خلاصه که این هفته هم با کلی خاطره بد و خوب گذشت.

/ 1 نظر / 14 بازدید
ته تغازی

سلام مامان رایین وآوین جان..خدا براتون حفظشون کنه . زیر سایه پدر و مادرشون بزرگ بشن....الهی امینننن...خوشحال میشم فرزندان گلتون با ته تغاری من دوست بشن...[گل]