رفتن به خونه عمو محسن در شهرک مهاجران

سلام، این هفته هم تقریبا" اتفاق خاصی نیفتاد، کلاسهای نقاشی و سفال و خوشنویسی و رباتیک و شطرنج و فوتبال و پینگ پونگ رایین جونم و همینطور کلاس،نقاشی و سفال و بلز آوین طلا مطابق هفته های قبل برگزار شد. روز پنج شنبه خاله رضوان زنگ زد که با مامان جون بریم بیرون که من به دلیل کلاس بلز آوین جون و شنای داداش رایین نرفتم. ازشون دعوت کردم که با مامان جون برای ناهار بیان خونه ما که قبول کردند. بعد از برگشت از کلاس موسیقی، مامان جون و خاله رضوان و بعد از یک ساعت دایی امیر اومدندخونه ما. این روز جمعه هم وسایل رو جمع کردیم که بریم اطراف اراک که تا آماده شدن وسایل، و خرید ماهی برای ناهار حدودا" 12 ظهر شد ولی با توجه به اینکه آموزشگاه شطرنج رایین جونم ، روزهای جمعه از ساعت 3 تا 7 بعد از ظهر ، معمولا" مسابقه شطرنج می گذاره، به اصرار رایین جونم برای شرکت تو مسابقه، وسط راه برگشتیم و قرار شد بابایی تو تراس ماهی رو درست کنه. که تجربه بدی نبود و اون هم حال و هوای خودش رو داشت. بعد از ظهر رایین رو آموزشگاه شطرنج رسوندم . آوین جونم هم  با توجه به اینکه شام، خونه عمو محسن دعوت داشتیم، به شوق دیدن نازنین، خوابید تا شب شب اونجا سرحال باشه. حوالی هفت غروب راهی شهرک مهاجران شدیم. شام رو خونه  عمو محسن خوردیم، به محض تموم شدن بازی استقلال و نفت تهران، که خدا رو شکر اولین برد استقلال در لیگ بدست اومد، میوه و وسایل رو برداشتیم و به پارک رفتیم . هوا حسابی عالی بود. در نتیجه بچه ها حسابی شیطونی کردند حدودا" 12 شب خداحافظی کردیم و به خونه برگشتیم . 

/ 0 نظر / 19 بازدید