جشن روز مهندس

روز پنج شنبه جشن روز مهندس بود که از طرف نظام مهندسی برگزار شد. بابایی که به همراه داداش رایین و پرهان ، از حدود یک بعد از ظهر رفته بودند ورزشگاه برای دیدن بازی استقلال و آلومینیوم اراک، در نتیجه ما یعنی من و آوین جون، به همراه خاله رضوان و مدیسا گلی و عمه مینا و عمو محمد و عمه نسیم با هم رفتیم جشن. قرار شد بابایی و رایین و پرهان هم بعد از مسابقه به ما ملحق بشند. که با توجه با خستگی رایین جونم و پرهان و بابایی بعد از مسابقه مستقیم رفتند خونه مادر، بازی هم با نتیجه 3-3 تمام شد. اما آوین جونم و مدیسا حسابی ورجه ورجه کردند و آتیش سوزوندند. من و خاله رضوان دنبال اونها بودیم که اتفاقی براشون نیوفته.هر چند که مدیسا جونم یه بار از روی صندلی افتاد و کمی گریه کرد ولی خدا رو شکر اتفاق جدی نبود. یکی از بخش های جشن، قسمت تقلید صدا بود. بخش هایی از اون، ادای خواننده های مختلف از جمله ابی، خانم گوگوش، مرتضی پاشایی، محمد علیزاده، احسان خواجه امیری و ... بود. آوین جونم هم که طبق معمول رفته بود جلو و حسابی جیق زد و دست زد. آقایی که اجرا کننده این بخش بود ، جاهایی به آوین جونم اشاره کرد و مثلا" خطاب به اون خوند. اما تو راه برگشت برای عمه تعریف کردم که دیروز رایین جونم گفت هر کی آوین رو دوست داره دستش بالا، منو رایین جونم دستمون رو گرفتیم بالا، دوباره  رایین جونم گفت هر کی رایین رو دوست داره دستش رو بگیره بالا، این بار منو رایین جونم دستمون رو گرفتیم بالا و آوین جونم خودش رو مشغول بازی نشون داد و بعد هم خطاب به من گفت: " مامانی، فکر نکنم رایین رو دوست داشته باشی" بهش گفتم: "چرا مامانی؟ من داداش رایین رو خیلی دوست دارم. من عاشق شما دوتام." عمه مینا پس از شنیدن این حرفها گفت همه ما داداش رایین رو دوست داریم. چون خیلی پسر آقایه. حالا هر کی رایین رو دوست داره دستاش بالا. همه دستاشون رو بالا گرفتند. آوین جونم هم که تو رو در وایسی گیر کرده بود ، دستش رو بالا برد. دوباره عمه مینا گفت جالا هر کی آوین رو دوست داره دستاشو بگیره بالا. این بار باز همه  دستشون رو بالا گرفتند. آوین جونم این بار به سرعت دو تا دستاشو بالا گرفت.  که برای همه خیلی جالب بود. آوین جونم ، خطاب به عمه نسیم ، که از قصد دستشو بالا نیاورده بود گفت: " تو آوین رو دوست نداری؟" شام هم که رفتیم خونه مادر و اونجا آوین جونم با نازنین زهرا دختر عموش بازی کرد رایین جونم هم با پرهان پسر عمش.خلاصه که فکر کنم ، خدا رو شکر، این آخر هفته یکی از آخر هفته های به یاد موندنی برای رایین جون و آوین جونم بود. 

/ 0 نظر / 3 بازدید